یک عدد بانوی پارسی

سر به هوا ( ورژن مریم)

این وقت نشناسی و سر به هوایی من اخر کار دستم میده از شش روز هفته که کلاس دارم سه روزشو دیر میکنم و مجبور میشم به مامان یا بابام بگم برسوننم 
یه بلای دیگه ام که سرم اومد این بود که سر کلاس چاپ های صنعتی دیر رسیدم و دیدم بچه ها سر کلاسن و برقا رو خاموش کردن و استاد داره رو اسلایدا درس میده منم کله مو از لای در کردم تو کلاس و گفتم استاد ببخشید میشه بیام تو ؟ ایشونم خیلی مجلسی گفت نه ایشالله هفته ی دیگه همو میبینیم :ا
خیلی در لفافه گفت گمشو :ا 
البته خودمم شاکی بودم از خودم ولی اون روی خبیثم به کمکم اومد و حداقل درس اون جلسه رو از دست ندادم :))) ( البته اگر استاد بفهمه خونم حلاله!)
ایندفه میخوام تلاش کنم که سر وقت به کلاسام برسم حداقل 
و من الله التوفیق :))

جنگ :/

نشستم تو کتابخونه دانشگاه و دارم فکر میکنم خب حالا که کارام جلو تر از بقیهست و ابزار کارمم ندارم برم سر کلاس بشینم به در و دیوار بنگرم؟ 

بعد اون روی خوشی طلبم بالا میاد و میگه برو یه قهوه دم کن با بیسکوییت بشین پای لپ تاپت و رمانتو ادامه بده بعد اون روی مسئولیت پذیرم میگه نههههههههه جزوه ی چاپو مرور کن تمرینای فردا رو انجام بده تاریخ پوستر و هم نخوندی چاپ  گرافیکم نصفه ست و ...

یعنی یه جنگی درونم بین مریم مسئولیت پذیر و مریم خوشی طلب برپاست که بیاو ببین 

به بهانه پاییز...

این عکس رو پاییز پارسال از درخت انار خونه مادربزرگم گرفتم 


اون موقع ها به بهانه درس عکاسی همیشه یه دوربین دستم بود و هر کادری که به نظرم خوب می اومد سهم رم دوربینم میشد 

میدونید ؟ محرم پارسال کلی عکس های توپ گرفتم اما امسال فقط یه دونه که هنوز تو رم دوربینه و حتی رقبت نمیکنم برم بیارم بریزم رو سیستم و ببینم خوبه یا بد .

جامعه همون جامعه ست مراسم همون مراسمه هر چند با یه تفاوت جزءی . اما این که تفکر و دید منه که نسبت به پارسال فرق کرده


+: این که دیگه زیاد اینجا نمینویسم به خاطر اینه که با مریم یک سال پیش زمین تا اسمون فرق کردم . و از این تفاوت راضیِ راضی ام :) 


۱ ۲ ۳ . . . ۱۲ ۱۳ ۱۴
Designed By Erfan Powered by Bayan