یک عدد بانوی پارسی

م2

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

روز دختر

غم دختر بودن امروز بیشتر از هر روز دیگه ای رو دلم سنگینی می‌کنه...

قرمه سبزی مامان پز

یعنی یه قرمه سبزی ای مامانم بار گذاشته از ظهر تا حالا بوش کل خونه و راه پله و جلوی خونه رو گرفته ، منم کمین گرفتم تا به محض کشیدن غذا حمله کنم :))
سالاد شیرازی هم خودم درست کردم ،به به دهنم آب افتاد :دی
بابامم نون جزغاله ای خریده بود ظهر یه عالمه خوردم حالا دلم به این خوشه که صبحا میرم پیاده روی و میدوام و این کالری ها رو میسوزونم وگرنه که الان قل قلی شده بودم :))
کلاس رانندگی ثبت نام کردم میخوام کم کم یاد بگیرم قان قان کنم :)
ولی دوست داشتم که یه کاری داشتم که ازش درآمد میداشتم و به درسم مربوط میبود اگر کار میداشتم دیگه غمی نمیداشتم غذا های خوشمزه و نونای خوشمزه و پارک رفتنای صبح و....
خدایا یه فرصت میخوام ....
 

اضافه شد +:دیشب قرمه سبزی کوفتم شد بس که بعضیا تو حال گیری مقام جهانی دارن و این که دیشب یقین پیدا کردم که یکی از راه ها رستگاری کم خوردنه چون از بس چیزای مختلف خورده بودم که احساس میکردم الان معدم منفجر میشه :ا
۱ ۲ ۳ . . . ۱۶ ۱۷ ۱۸
مریم در زبان عِبری به معنای ''دریای تلخی '' '' دریای غم '' '' سرکِشی'' آمده است
Designed By Erfan Powered by Bayan