یک عدد بانوی پارسی

شرح احوالات

دقیقا روز های حساس و امتحانی همه سرگرمی ها و فیلم ها به سمت من سرازیر میشن :ا
تایتانیک رو تازه دیدم خیلی خوب بود این جک لعنتی هم خیلی باحال بود :) اندکی شادم کرد :)
باید اتود پوستر هامو ببرم نشون بدم به استاد ولی حال ندارم این هفته هیچ کدوم از کلاسا رو نرفتم :ا آرزومه یه ده روز به من مرخصی بدن برم این فیلما رو تموم کنم خیالم راحت شه :ا
تلگرام و اینستا مسدوده و چه باور کنید و چه باور نکنید من ف.ش ندارم :ا 
واسه اون کُرسی دست سازم یه لامپ از نا کجا آباد پیدا کردم :ا گرچه الان زمستون داره به بهار میگه زکی :/
من :ا
و دوباره ژوژمان ها :/
اوضاع مملکتم که مصداق انچه که عیان است    چه حاجت به بیان است   شده 
+:مواظب خودتون باشید 

سوخته !

سلام 

از اونجایی که تو خونه ما ماشاالله همه ولوم صدا شون بالاست و من با صدا های بلند دیوانه میشم تصمیم گرفتم اتاق گرم و نرمم رو رها کنم و مهاجرت کنم به زیرزمین و خب اینجا لوله کشی گاز نداره و منم تصمیم گرفتم یه دونه از این لامپ قدیمی ها رو به چراغ مطالعه ام ببندم و اونو بذارم زیر میز تحریرم( از اینایی که ارتفاعشون کمه ) و یه پتو انداختم روش و برا خودم کرسی راه انداختم :))) ( از سریال وضعیت سفید یاد گرفتم )

تا اینجا اوضاع خیلی عالی و خوب پیش رفت اما بدبختانه چند روز پیش اون چراغ قدیمیه سوخت و جان به جان افرینش تسلیم کرد و من تا الان به بابام نگفتم که بره دوباره لامپ بخره برام اصلا نگفتم که سوخته و اینگونه هستش که الان من از زیر کوهی از پتو دارم پست میدارم با اینترنت تقریبا صفر کیلو :\

اره دیگه اینطوری شده اوضاع یعنی من الان حس میکنم خودم به تنهایی لورل و هاردی هستم :ا 

یعنی پامو از پتو می‌زارم بیرون یخ میزنم ولی بازم نمی‌خوام برگردم بالا واقعا از سرو صدا فراری ام  

بابام که معتقده که اخر من یه مرضی میگیرم و میمیرم به خاطر این کارام :ا

حس این پیرزن هایی رو دارم که تنهان و ساعت ها میشینن زل میزنن به یه نقطه 


.

فقان از دل وا مانده که افسار ندارد ...
۱ ۲ ۳ . . . ۱۳ ۱۴ ۱۵
Designed By Erfan Powered by Bayan