یک عدد بانوی پارسی

مشغله !

این روزا خیلی کم وقت میکنم بیام اینجا اما هر بار که به یه مسئله ای بر میخورم با خودم میگم چه خوب میشه که تو وبم ثبتش کنم اما وقتی میام تو خونه پشت سیستم همه موضوعاتم یادم میره :دی

+: همیشه با خودم میگفتم چه مسخره هست که بعضی افراد با همکاراشون مشکل دارن الان خودمم جزو اون ادمام :ا مثلا اون روز بعد از این که بهش گفتم خوشم نمیاد بهم بگی خنگ ( انگار تیکه کلامشه ) گفت باشه حالا من خنگم اصلا خوبه ؟ تو دلم شدیدا تاییدش کردم و گفتم صد البته عزیزم ولی خب از اونجایی که شعورم :ا اجازه نداده نمیده و نخواهد داد از بلند گفتن افکارم جلو گیری کردم هر چند از این جواب تو دلی :)) کلی خر کیف شده بودم 

+: وقتی بهم گفت سیو چند سالشه و یه بچه داره اصلا باور نکردم به نظرم واسه مادر بودن یه مقدار زیادی سبکه چون مادرا حرمت دارن و باید یه سری مسائلو رعایت کنن . به هرحال مادرا به نظر من متین تر هستن 

+: ینی من و همکارم هیچگونه نقطه مشترکی نداریم دریغ از یه ملکول چیز مشترکی که بینمون باشه ولی نمیدونم چرا سر صحبتو هی با من باز میکنه و از زندگی قبل و بع ازدواجش و از نازدونه ( بچهش :ا ) واسه من میگه ما رو وارد مسائل خاک برسری نکنه صلوات :))

+: دیگه این که از این به بعد قصد دارم مطالبی که به ذهنم میرسه بنویسم که یادم نره 

+: و این که کتاب خاطرات زمستانو هم بخونید اسم نویسندش نوک زبونمه ها ولی دقیق یادم نیست به همین دلیل شما رو به حضرت گوگل ارجاع میدم :)

+: پل استر بود فک کنم 

---------

کلا پست لایک:)
تو خودت لایکی اصن
Glad I've finally found sothiemng I agree with!
Designed By Erfan Powered by Bayan