یک عدد بانوی پارسی

حس میکنی 22 بهمن رو ؟

+:بچه ها ریسه ها رو هم اندازه درست کنین 
+:پاپیون ها رو با دقت درست کنین کاغذش نازکه زود پاره میشه 
+:فاطمه اون پارچه کنفی ها رو با سوزن قفلی به هم وصل کن بعد بزن رو اسپیسا
+:تورو خدا یه جوری بنرو بزنین که وست مجلس نیوفته زمین ابرومون بره 
+:سحر به نطرت پرچم ها رو به میله اسپیسا وصل کنیم قشنگ نمیشه ؟
تو این دو روز که مسئول تزئینات پایگاه بودم ( نمیدونم رو چه حسابی منو مسئول کردن با این تیپم . بگذریم )یاد اون روزای اول دبستانم  افتادم 
روزا سرد و ابری بودن منم یه کاپشن داشتم که ازش بدم میومد و مجبوری میپوشیدمش با یه شال گردن که تقریبا دو برابر خودم بود و چکمه های چرمی ابی که بابا تازه واسم از کفش ملی خریده بود یادمه یه روز دیر کردم چون مدرسه دور نبود و پیاده میرفتم اما اون روز نمیدونم چه اتفاقی افتاده بود فک کنم هوا خیلی سرد و برفی بود و باد میزد که دیر رسیدم وارد ساختمون مدرسه شدم و در آهنی شیشه ای سبز  رو به زور بستم بند کوله رو رو دوشم صاف کردم و برگشتم که برم سمت کلاس
برگشتن همان و غرق شدن تو تزئینات سبزو سفید و قرمز همان ...
یه چند دقیقه همینجور نگاه کردم و بعدم مجبوری رفتم سر کلاس, معلم چون از همسایه هامون بود و آشنا چیزی نگفت بهم 
اون روز هر زنگ تو حیاط از این سرود انقلابی ها میذاشتن و من با خودم فکر کردم مدرسه چه باحال تر شده 
یه چیزی تو مایه های کارتون کریسمس میکی موس اما ورژن ایرانیش 
هر دفه که سرود حماسی گوش میدادم موهام به بدنم سیخ میشدن 
22 بهمن همیشه برای من یه حس خوبه چون حس های خوبی برام به یادگار گذاشته 
اولا بهتون بگم من عاشق هوای برفی ام و کلا میمیرم واسه روز های خاکستری :))
شاید این حس الانم به خاطر اون شوک ورود به مدرسه و اون هوا بوده 
اما الان اون حسه داره کم رنگ میشه ... هرچی بیشتر تو کشورم فساد میبینم این حسم به انقلاب کم و کم تر میشه هر چی این بی مسئولیتی و این تزویر و دورویی ها این بی خیالی ها رو میبینم سرد تر میشم وقتی ناله های مردم مبنی بر اوضاع بد اقتصادی و فرهنگی رو میبینم خیلی خیلی سرد میشم 
من مال انقلاب نیستم بیشتر این گربه خوابیده واسم مهمه یعنی خاک کشورم 
منکر این نیستم که انقلاب به خاکم خدمت نکرده اما الان رفته تو بی راهه به قولی زده تو خاکی و داره ملیت منو به لجن میکشه 
پس چرا شخص اول مملکت یه کاری نمیکنه ؟ واسه من مهم نیست که با دمپایی این ور اون ور میره یا زندگیش چجوریه وقتی ادمای زیر دستش همینطور دارن زیر ابی میرن و ما شاهد هیچ اصلاحی نیستیم .... 
(اصلا مسائل مربوط به مذاکرات و ترامپ عوضی و بقیه این مسائل که یه پست جدا میخواد خودش و من موافق با مذاکرات نیستم ولی منکر اینم نیستم که حد اقل اینطور به نظر میاد که وجهه ایران یه ذره بهتر شده تو دنیا )
خلاصه که هم خاطراتمو به لجن کشیدن این مسئول ها و هم دارن یه کاری میکنن که ضد نظام بشم 
بیست اسفند تولده همسرمه
اسمش سید محمدرضاست.
طلبه ی حوزه ست
داره کچل میشه :-)
تازگیا دندون درد داشته...
من و آقا سید محمد تا بیستم اسفند ماه قراره از هم دور و بی خبر باشیم بنا ب دلایلی...
حالا من میخام برا تولدشون غافلگیرش کنم.
متولد ۱۳۷۰ هست فک نکنم بتونم ۱۳۷۰ تا تبریک و آرزوی خوب براش جمع کنم...
میشه حداقل شما یکی از ۷۰ نفری باشی ک آرزوی خوب میکنه براش؟
یه پست گذاشتم تو وبم پست ثابته با این عنوان ک سوپرایز همینجاست...
اگ ب اسم خودت نظر بذاری قول میدم تا ۴۰ شب بعد از نماز شب اسمتو بگم دعای خوب کنم برات...
میگن دعای بنده ها در حق هم زودتر اجابت میشه :-)
چ بیای چ نیای ممنونم ک خوندیم رفیق

Designed By Erfan Powered by Bayan