یک عدد بانوی پارسی

عکاس باشی

خداوندگارا میدانم بنده ای سراپا تقصیرم اما انتراکتی رویایی ام ارزوست !

مریم عزیز میخوام بعدا که مراجعه میکنی به نوشته های پیشینت و خاطره هارو زنده میکنی یادت بیاد که یه موقعی بود که از اول ترم تا دو هفته مونده به اخر ترم فقط سه تا از عکسات تایید شده بود و درحالی که همش درحال طراحی صحنه ذهنی بودی لعن و نفرین بود که به خودت و عالم و ادم میفرستادی :ا  

+: این استاده ما داریم ؟ اخه استادم انقدر سخت گیر؟

-: خدا رو شکر که انقدر استاد جدی و پیگیری دارم  :ا

و همچنین میخوام یادت بیاد که در همچین موقعی تو از یه سوراخ برای nامین بار نیش خوردی :ا واقعا توانایی شگفت انگیزی در این زمینه داری :ا 


تو کتاب عکاس باشی یه تیکه بدجور به دلم نشست : 



- فردا گواهی بیاور و مادرت را ببر

سخت است برای تک پسر خانواده ای فقیر که چاه و جان کندند برای طبیب شدن پسرشان ، حالا گواهی فوت بگیرد برای مادرش . طبیب که هیچ دوربین هم دیگر ندارد . عشقی هم دیگر نیست برفرض که پشت لبش هم سبز شده باشد چه کسی باید اسم این جوان را صدا بزند ؟ فقط یک قطره اشکی شد حاصل این همه افسوس من در سکوت سردخانه. صدای چرخ دستی باز هم نزدیک شد . مرد ابی پوش از دور صدا میزند .

- برو انطرف تر راه را گرفتی .

کنار میکشم؛از زندگی ...

چه تشابهی
چندلحظه پیش سامان بابت اینکه برای بار هزارم از یه سوراخ گزیده شدم جر واجرم کرد:/

+کنار میکشم...از زندگی
ای بابا سامان یواش تر بابا ما همین یه صخی رو داریم ها :)))
عالیه :)
چه خبر عشقم:-D؟
سلامتی خبر خاصی نیست من زندگیم بیشتر اوقات راکده 
Designed By Erfan Powered by Bayan