یک عدد بانوی پارسی

وجیهه

یه بغل دستی اروم و کم حرف بود که همیشه خدا نمره هاش بیست بود بغلش نشسته بودم 

کلاس سوم بودیم و کم کم به سن تکلیف میرسیدیم دخترای دیگه کم کم رفتار های مامان هاشونو تقلید میکردن و سعی میکردن عشوه قاطی حرکاتشون کنن و جذاب باشن ولی اون مثل همیشه سرش به کار خودش گرم بود 

خیلی خوب یادمه نقاشی که میکشید اول همه چیزو با مداد سیاه دور گیری میکرد و بعدش داخلشو رنگ میزد همون موقع حس میکردم از همه ما بیشتر میفهمه 

اکثر اوقات تنها بود زنگ تفریح ها غیبش میزد موقعی که جفتمون شاگرد اول شده بودیم یه ست فانتزی قشنگ لوازم التحریر رومیزی بهمون کادو دادن مال اون صورتی بود و مال من ابی و خوب منم از رنگ صورتی بیشتر خوشم میومد به چند نفر پیشنهاد دادم تا با یه ست صورتی عوضش کنم اما هیچ کس قبول نکرد وقتی بهش گفتم لبخند زد راحت قبول کرد چقدر این رفتارا واسه یه بچه 9 ساله عجیبه 

چرا انقدر تو خودش بود ؟ کاش از اون مدرسه نمیرفتم و باهاش میموندم 

هرجا هست به قول فابر سرش سلامت 

Designed By Erfan Powered by Bayan