یک عدد بانوی پارسی

ضعیف

دیشب دوباره خواستم خودمو بشکنم 

خسته عصبی و کلافه متنفر بودم تنفر کلا حسیه که من به زندگی الان و برخی افراد دور و برم دارم 

رفته بودم بالا ولی به زور اوردنم پایین درو قفل کردن و گفتن الان بتمرگ و صبح برو بقیه کاراتو انجام بده اونجا سرده و اگه مریض بشی دردسرت واسه ماست ( توجه کردید ؟)

رفتم تو اون اتاقی که نه بخاری داره نه شوفاژ پنجره رو باز کردم و کنار دیوار خوابیدم تکیه دادم به سنگ پایین دیوار و پیرهن مردونه چهار خونه بلندی که تنم بود رو کشیدم تا روی پاهامم بیوفته و جمع شدم تو خودم یه کم که گذشت و به اندازه کافی خودمو مورد عنایت قرار دادم بابت بغضی که کردم دیدم کم کم گرمای نفس هامم داره تموم میشه نوک انگشتام یخ بسته بود 

راستش از سرما خوابم نمیبرد هرچیم به ساعت نگاه میکردم انگار بیشتر باهام لج میکرد و جلو نمیرفت ....

میخوام بگم دیشب هر چی که بود و هر جور که بود تموم شد مجبور بود که تموم شه حتی اگه ساعت باهات لج کنه ولی میتونست جور دیگه ای باشه اگه یه نفرم به فکر من میبود 

چجوری میشه که قوی بود ؟ ...

خانوم نگاهاتون عوض شده ..... :/

واقعا نمیدونم بعضیا درمورد من چی فکر میکنن که توقعشون انقدر بالاس 
بابا من نه فیلسوفم نه عارف نه مسلک (درسته ؟) 
اگر میخواید به یه نفر انگیزه بدید لطفا فکر نکنید که میشه از طریق تلپاتی و ارتباط چشمی و اینا باهاش رابطه برقرار کنید و بخواید منظور برسونید 
صاف و پوست کنده برید به طرف حرفتون رو بزنید 
اینطوری طرفتون حس نمیکنه که یه موجود فضاییه :ا 

+: ینی چی خوب ؟:/

خوشحال باشم یا نباشم ؟

دقیقا فردا ژوژمان با اون استادی داریم که از کلاس ما و خصوصا من متنفره 

الان فک میکنه کل نظام باهاش لجه :ا و بچه های کلاس ما برنامه مرگ و تعطیلی اون عزیز ازدست رفته رو کشیدن :ا

شما نمیشناسینش که ولی احتمالا به خاطر این که این تعطیلی رو تلافی کنه منو به نمایندگی از همه بچه های کلاس مینداره :(

و بلافاصله بعد از برگذاری ژوژمان میپره تو تیاره و یه راست میره امریکا و به زندگی اروم و رو تین :d و منظمش میپردازه :ا

الانم حتما داره واسه روح پر فتوح رفسنجانی جان کلی فاتحه و ..... :d میفرسته 

و در اخر بیچاره رفسنجانی 

اخه چرا هماهنگ نکردی ؟

خاطره ها رو گوش میکنم

کلی حرف واسه گفتن دارم انقدر که تلنبار شدن ... خیلی سنگین شدن ... 

بی خیال :)) روزای خوب تو راهه :))

جدا از این که این اهنگ از خواننده مورد علاقهمه متن و ریتمشم دوست دارم 

بفرمایید اهنگ :


راستی اگه واستون مقدوره البومش رو بخرین که ازش حمایت بشه لطفا :))

+: چی از این بهتره که فک کنی فردا امتحان داری اما بری تقویمو نگاه کنی و ببینی امتحانت واسه پس فرداس ؟ :))

اخرین نفس های ترم 3


ساعت 1:59 دقیقه صبح 

شما نمیدونید علت این که من نمیتونم روزا کار کنم چیه ؟ دیروز از ساعت یک ظهر چنان حس بدی داشتم که دلم میخواست فقط این حسه تموم شه فقط تموم شه ها ...

تو شب کار کردن خیلی خوبه :))

همه جا ساکت و خلوت :)

تازه اکثر شبا من حس خوبی دارم واسه کار کردن 

باید یه تجدید نطر تو برنامه کاریم بکنم ...

+: چشمام میسوزه غیر از این مشکلی ندارم که اونم واسه خیره شدن بیش از حد به مانیتوره

ژوژ

ساعت 6.30 دقیقه صبحه 

دیشب برنامهم این بود که نخوابم و کار کنم اما انقد پاهام و بدنم سنگین شده بود که رفتم یه چرت بزنم تا خستگیم در بره اما امان از تنبلی......

این استادمون خیلی نفهمه میخوام واسه ژوژمان پودرش کنم و برنامهم این بود که از دیشب شروع کنم اما اینجور اگه بخوام پیش برم اون منو پودر میکنه 

+: ایا تحصیل تو امریکا از درک زبان و ادبیات فارسی میکاهد؟ اخه من هرچی میخوام منظورمو بهش برسونم اون یه چیز دیگه برداشت میکنه و یه چیز دیگه میگه 

+: شما به اینجور ادما چی میگین ؟

کاملا راضیم اصن :/

اولین باره با لپ تاپم میام بیان

حالم از کیفیت افتضاح مانیتورش به هم میخوره ینی اون مانیتور رو میری که هشت سال پیش خریدیم کیفیتش بهتر از اینه؟

سرده , کاپشنم کو ؟

لامصب هوا انقد سرد بود که اخر بابام گفت بسه برگردیم فردا دوباره میایم 

فک کنید من با اون کاپشن که بخاری محسوب میشه نزدیک بود گریه کنم از شدت سرما عضلات صورتم که هیچی اصلا نمیتونستم تکون بدمشون مثلا اگه میخواستم با کسی حرف بزنم فقط یه سری اصوات از گلوم خارج میشد در واقع همون قضیه صدا هست تصویر نیست :ا

از دستای بیچاره ام اصلا حرف نزنم بهتره 

القصه میخواستم واسه پروژه عکاسیم چند تا عکس درست حسابی بگیرم 

سه چهار تا از عکسام خوب شده ولی بدلیل کمبود وقت و امکانات !!! و برودت شدید هوا ادامه پروژه رو منتقل کردم به فردا 

اگه پدر جان زیر حرفشون نزنن البته :ا

اینم بنده در افق برفی :ا

یلدای 95

دیشب دانشکده هنر :))

+: جشن شب یلدا که بچه ها ترتیب داده بودن و فال هایی که از درخت اویزون بودن 

این ورقه بالاتر از بقیه نصب شده بود نمیدونم چرا اونو کندم ولی دوسش دارم:))

آش هم تو سلف پخش میشد اولین بار بود میرفتم سلف 

یه جمله هم تو اتوبوس برگشت دیدم خوشم اومد ازش نوشته بود :

هرچه در فهم تو اید آن بود مفهوم تو 

Designed By Erfan Powered by Bayan