رنسانس

رنسانس

مریم در زبان عِبری به معنای ''دریای تلخی '' '' دریای غم '' '' سرکِشی'' آمده است

۱۰ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

روز اولی که پدر خواست دوچرخه سواری یادم بدهد مرا روی چرخ نشاند و اطمینان داد که رهایم نمیکند من هم به پشتیبانی حرفش با سرخوشی رکاب میزدم رکاب میزدم و از صدای جیغ ودادم کل خیابان را گرفته بود ناگهان به خودم امدم من وسط خیابان در حال رکاب زدن و پدری که خیلی وقت است دوچرخه را رها کرده است و باشوق دختربچه شش ساله اش را نگاه میکند. از حس تنهایی مطلقی که گرفتارش شده بودم ترسیدم و جیغ زدم و در نهایت درون جدول کنارخیابان فرود امدم.اینهارا گفتم تابگویم من نیم ساعت بود بدون کمک پدر رکاب میزدم و بدون هیچ ترسی ولی همینکه فهمیدم دیگر کسی نیست تا حواسش باشدتا پناهم باشد سقوط کرم.گاهی زندگی  ادم هاهم همینطور میشود گاهی با حرف هایمان برای کسی پناه میشویم برای کسی تکیه گاه میشویم و او به پشتوانه ما حرکت میکند شایددرطول مسیر اصلا نیازی به کمک مانداشته باشد ولی بودنمان میشود دلگرمیش بودنمان قدرت حرکت میدهد به او ولی امان از روزی که دلگرمی کسی را بگیرم امان ز روزی که کسی حس کند دیگر قدرت حرکت ندارد... دقیقا مثل همان شش سالگی من سقوط میکند.


+: حرف دلم بود منم کپیش کردم البته با اجازه از وبلاگ پری دریایی 
+: یادش به خیر منم همون سالا بابام برام دوچرخه خرید البته من اون اولا تو حیاط سوارش میشدم :))
  • مریم y.
هرچی فکر میکنم یادم نمیاد کاری کرده باشم که باعث ضعیف شدنم بشه 
دارم به این جمله هارلی کویین ایمان میارم (( نرمال یکی از حالت های ماشین لباس شوییه ))
با این که قرص اهنمو هرشب به موقع میخورم بازم سرم گیج میره 
مضمون عاشقانه اهنگ هیچ ربطی به حال و احوالات من نداره اما دلیل نمیشه که از یه جا هاییش خوشم نیاد :))

+: با اون لبخند قشنگه خیره میشی به دوربین و به این فکر میکنی که کی به این فکر میکنه که پشت این لبخند یه مریم ترکیده و داغون وجود داره
  • مریم y.

این عید ها تو تعریفات مغز من عید نیستن 

عید روزیه که من میگم نه روزی که تقویم تایین میکنه دلمم به این خاله بازی ها خوش نمیشه 

شرمنده هرکی عقیده خودشو داره ولی به نظر من این عید ها خیلی مسخرست 

حالا اگه بقیه دلشون میخواد خودشونو گول بزنن به من ربطی نداره ولی لظفا کسی که دلش با این برنامه هاتون نیست و نکشید دنبال خودتون و فامیل بازیاتون یه کم مراعات بقیه رو هم بکنید خواهشا چرا هرکی از راه میرسه فک میکنه بقیه هم مثل خودش شنگولن ؟


  • مریم y.

اینجا 

نگرانم نه واسه خودم واسه اینکه نمیدونم کجا قراره این عقده ها سر باز کنه 

خدا کنه این حاجی ها کمی فقط کمی بچه ها شون و نیاز هاشون رو به رسمیت بشناسن و جدی بگیرنشون 

  • مریم y.

جدیدا عقیده پیدا کردم که کتابو نباید امانت گرفت یا قرض گرفت و یا به هر شیوه ای به طور موقت نگهش داشت و بعد پسش داد به دو دلیل 

1- اینکه وقتی از یه کتاب خوشت بیاد دیگه دلت نمیاد پسش بدی و مغز خبیثت به این فکر میکنه که اگه به کتابداره بگم کتابشو گم کردم خیلی دعوام میکنه یا نه ؟

2- اینکه باعث میشه کتاب فروشی ها کساد بشن و کم کم جمع بشن و یا اینکه واسه سرپا نگه داشتن خودشون مجبور بشن بیشتر کتاب های کمک اموزشی بیارن 

به نظر من واقعا شرم اوره که تو یه شهر با اینهمه جمعیت ( دقیقا نمیدونم جمعیت اینجا چقدره ولی زیادیم ) به زور چهار تا کتاب فروشی فکستنی پیدا کنی که هیچ کدوم از کتابهایی که لیست کردیو نداشته باشه 

درسام همه رو هم تلنبار شدن  دو هفته وقت دارم خودمو برسونم ولی حال ندارم حقیقتش خلاصه که وضعیت خیعلی خرابه :ا

میخوام دور موهامو با ماشین بزنم و یه ذره مو بالای سرم نگه دارم یه وری بریزم تو صورتم به هیشکی ام نمیگم چون اگه بگم مورد حمله قرار میگیرم 

فقط امیدوارم ارایشگره فکر نکنه دیوونه ام  :ا

اوضاع هم خوبه و هم بد و من از همین میترسم  


+: ممکنه مدت مدیدی نتونم بیام بیان ولی همین که فارغ شدم D: اولین کاری که میکنم سرو سامون دادن به اینجاست 


+: عید همگی هم پیشاپیش مبارک و امیدوارم این عید واقعا برای تک تکتون یه عید واقعی باشه 

:))

  • مریم y.

نمیخوام برم سرکلاس اههه

خونه نت ندارم زدم تمومش کردم کارتمم که عین کویر لوته خالی خالییییییی

عکس نگرفتم :ا اخه اینه ها و پنجره ها ؟ من تو این سمنان کوفتی اون چیزی که میخوامو از کجاااااا پیدا کنم اخه ؟ من میرم از این شهر اقا میرم حالا ببین 

همچنان در جستجو ام :/

دلم واس بچه های بکس قالبی اندازه سوراخ جوراب مورچه شده :(

فرض کنید یه دختر سیاه پوش رو وسط بازار که به مرکز گنبد بالای سرش نگاه میکنه و دوربین دستشه داره به این فکر میکنه چجوری به اینه و پنجره از دید فلسفی نگاه کنه :/اونم تو این شلوغی اخر سال :/

  • مریم y.

به قول اون یارو معتاده :

هشتم ولی خشتم 

ینی خسته هم نیستما یه ذره مشغله ها زیاد شده 

این اهنگه منم من این اهنگه ام 

اگه بخوام در نهایت یه اهنگ رو از پلی لیست گوشیم نگه دارم بی شک اینه 

:+

واقعا نمیتونم حسم نسبت به اینو با کلمات بیان کنم (استعاره شد :)

کلی برنامه داشتم که چجوری بیام بنویسم دربارش ولی الان با خودم میگم اون کسی که بخواد درک کنه درک میکنه دیگه نیازی به جیغ زدن نیست 

:)) 

و برای هزارمین بار میخوام اعتراف کنم که از خورشید و نور زرد چندشش به خصوص در ساعات 8 صبح تا 3 بعد از ظهر متنفرم اقا متنفر 

  • مریم y.
اهم اهم :))
صدای منو بعد از عصب کشی دندان و پر نمودنش میشنوید : 
مریم هستم یک دختر بی حیای چش سفید ^-^
برای اولین بار در عمرم ژلوفن خوردم :ا
دمای بدنمم پایینه :))
باشد که رستگار شوم ...
+: لامصب هزینه ها چقدر بالاس 
  • مریم y.

عقایدم با هم در تضادن و مدام با هم مجادله میکنن

خیلی کمم و کوچیک

 ?what has happened


+: از اونجایی که از دنیا جا موندم تازه دارم راز داوینچی رو میخونم 

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۱۷
  • مریم y.

به جهت این که باید روایت یک داستان رو عکاسی کنم و دارم میگردم دنبال یه داستان که به دلم بشینه 

از کلیه دوستان محترم تقاضا دارم که بهترین داستان کوتاهی که خوندید رو معرفی کنید بهم 

با تشکر :))

  • مریم y.