یک عدد بانوی پارسی

قرمز جیگری :ا

خواب دیدم که پایین انگشت شصت دست چپم به اندازه 7,8 سانت بریده بعد تاندومو استخون و گوشت و رگ و مگو همه معلومه بعد من قشنگ دارم نگاه میکنم ببینم شاهرگم کدومه الان :ا (یکی نیست بگه شاهرگ اونوره مگه ؟)
کلاس تشریح راه انداخته بودم واسه خودم :)
جالبیش اینجا بود که اصلا زیاد خون نمیومد ! خیلی هم عمیق بود در حد 3,4 سانت بعد بعد از این که تشریح کردم مچ دستمو :ا خیلی ریلکس با یه برگ دسمال کاغذی و یه ذره چسب نواری بستمش :ا
به هیشکی هم نگفتم :))
فک کنم روزه منو گرفته که خون به مغزم نمیرسه چرت و پرت خواب میبینم :

میشه یه گیوتین به من قرض بدین لطفا؟

بعد از سه شب , شب زنده داری به خاطر ژوژمان و بیدار بودن به سان جغد  و طراحی کردن ( الکی مثلا من طراحی کردم :ا)فهمیدم که الان قراره مستاجرمون بیان خونه ما مهمونی افطار :ا 

:////

:ااااا

:\\\\

سرمو به دیوار روبه رو بکوبم یا سمت چپ یا سمت راست ؟ 

دیدین وقتی خیلی فعالیت میکنین و خسته این کف پاتون خیلی کوفته و خسته میشه ؟ من الان کف پام اونجوریه میخوام بخوابم فقط :/ بعد الان باید برم لباس رسمی بپوشم این یعنی این که ای بدن خسته لال شو صدات در نیاد :\

چشمامم قرمزه *-*

نمیشه من با شلوار راحتی برم بشینم پیششون ؟

بدبختی اینجاست که جایی رم ندارم که جیم شم 

چرا بی خیال من نمیشن اینا ؟؟؟؟ :/

راستی دیشب یه مهمونی پیچوندم :)) انقد کیف داد =)) نیمرو با سالاد شیرازی خوردم :)

کی میاد بریم خودمونو دار بزنیم؟

هر کی میاد طنابم بیاره لطفا من طناب ندارم :ا

تاحالا واسه افطاری نیمرو با سالاد شیرازی خوردین ؟:))

لامصب از کباب کوبیده بیشتر مزه میده :دیییییییی

+: خواستم عکسشو بذارم دیدم خدایی خیلی ضایعس 

سگ اخلاق

دلم یه دوست میخواد که مثل خودم باشه موقع کار فقط کار کنه هی پارازیت نیاد 

هی احساس نکنه خیلی بامزه ست احساس شیرین بودن نکنه 

و به من به چشم یه دختر نگاه کنه یه رفتاری نشون نده که فکر کنم لزه 

نگه پسرا واسم مهم نیستن بعد از دوساعت یه ساعتو چهل و پنج دقیقه درمورد اون پسره حرف نزنه 

دلم یه نفرو میخواد که منطقی باشه 

مثل خودم موقع کار سگ اخلاقو هم رد کنه جدی شه ولی موقع تفریحم مثل خودم بزنه رودست خواهر و برادر هفت سال از خودم کوچیک تر 

چطور میشه از دست یه نفر که خیلی غیر منتظره وارد زندگیت شده و عین اختاپوس چنبره زده روت و چاره ای جز رفت و امد باهاش نداری خلاص شد؟چطور خلاص شم از دست کسی که خودشو دوست من میدونه ولی من نه ؟

چجوری بهش بگم دیگه با من رفت و امد نکن وقتی مسیرمون با همه و هر روز همو میبینیم ؟

+: دلم میخواد برم از این شهر مثلا برم یه شهر ساحلی شمالی یا اصفهان و شیراز حالم داره از سمنان به هم میخوره میخوام برم و دیگه برنگردم 

کلاهدوز :))



همیشه به کاراکتر کلاه دوز علاقه خاصی داشتم :)

شخصیت جالبی داره دیوانه ست به ظاهر ولی عاقله 

کلا از بازی جانی دپ خوشم میاد کاری به حاشیه های خودش ندارم اما زبان بدنش یا هر اسم تخصصی ای که حرکات بدن تو بازیگری داره عالیه چه تو نقش جک گنجیشکه چه تو نقش کلاهدوز یا ادوارد دست قیجی

و همچنین کارای تیم برتون هم خیلی مورد پسندمه فضایی که تو کاراش هست رو دوست دارم 

ولی کلاهدوز رو یه جور دیگه دوست دارم :)) میدونم این پست خیلی بچهگانه شد ولی خب علاقه ست دیگه 

الان بیصبرانه منتظرم تا الیس 2 بیاد:))

@-@! repeat againe

+: مریم ؟

_: هوم ؟

+: مریم ؟

_: هان ؟

+: خب نمیتونی نگیر 

_: میتونم :ا

+: ببین خب تو که جون نداری راه بری روزه گرفتنت دیگه چیه 

_: مامان . میتونم باشه ؟

+: خب الان میوفتی میمیری من حوصله ادم های زر زرویی که میان اینجا گریه میکننو ندارم 

_: اگه احساس کردم دارم میمیرم وصیت میکنم واسم مجلس نگیرین خوبه ؟

+: چه اصراریه خب ؟ ببین چایی دم کردم با شیرینی وردار بخور 

_: :ا

€: مریم تو همینجوری به زور سر پایی روزه نگیر دیگه ضعیف تر میشی ما که سالمیم روزه میگیریم ضعیف میشیم اونوقت تو که دیگه هیچی 

_: خیلی ممنون بابا که من مریضم دیگه ؟ باشه در ضمن تا اخر عمرم یادم نمیره رانندگی بهم یاد ندادی 

€: یادت میدم حالا 

_: اررررره بشین تا من بیام یاد بگیرم عمرا . دیگه تو ام بخوایی یادم بدی من نمیام یاد بگیرم اونموقعی که باید یاد میدادی ندادی الان منو بکشی هم نمیام 

€: @-@

و این مکالمات هر روز روزی دو بار و بعضا سه بار بین منو مامانو بابام ادامه دارد تا اخر ماه رمضون ...... دیوونه نشم از دست اینا خیلیه همچین میگن انگار نی نی قنداقیم :ا

+: پ.ن : دو روز روزه گرفتم یه کیلو لاغر شدم خدا ماه رمضون امسالو به خیر کنه فک کنم اخر ماه رمضون تبدیل به نخ بشم :(

یه لطفی کن حرف مفت نزن *

- این چیه ؟ مشکوک میزنی ها

- عین *** سرتو انداختی پایین اومدی تو هیچی بهت نمیگم تازه پرو هم هستی ***بیرون

- این چیه ؟ عین ادم جواب بده

- اخه ادم دیوانه چی میتونه باشه به نظرت ؟ ها ؟ نه تو بگو این چیه ؟ تو به من بگو دیگه ؟

- ببین نکن این کارارو با خودت من به صلاحت حرف میزنم دستی دستی خودتو بدبخت نکن

- چی میگی تو ؟ حالت خوبه ؟ چی زدی ؟

- نه عزیزم تو حالت بده ببین منو ؟ چرا این زهرماریا رو میخوری با خوردن اینا مشکلت حل میشه ؟ نه بدترم میشه

- ببین من نمیفهمم تو چی میگی برو بیرون حوصله ندارم رو اعصابم نرو

- خیلی هم خوب میفهمی اون شیشه این زهرماری رو بده من برم سر به نیستش کنم بعد با هم میریم گردش حالت بهترشه اصلا هر کار تو بخوایی میکنیم هوم؟

- زهرماری منظورت چیه ؟

- خودتو زدی به نفهمی ؟ یا منو احمق فرض کردی ؟ این لیوان با زهرماری داخلشو من گذاشتم اینجا ؟

- اخه **** این چایی کم رنگ که سرد شده خیلی ***ی

- :ا

- ***بیرون تا ضایع تر از این نشدی . واسه من *** مفت میزنه یه شیشه ویسکی دیدی فک کردی چه خبره ؟ منو چی فرض کردی ***؟


+: مکالمه ساخته ذهن خودم بود

+: بعضی ها خییییییییلللللییییییییییییییی غیر قابل تحمل اند

the voice in my head

چند وقتیه که تا میام رو یه کار متمرکز بشم فکرم میره سمت کارای دیگه
تعریف از خود نباشه ولی من تمرکزم خوبه یعنی اگه بخوام رو یه کار تمرکز کنم خوب انجامش میدم ولی از وقتی که نمازامو یکی در میون میخونم یا بعضی وقتا به این که قضا بشه یا نه اهمیت نمیدم تمرکزم کم شده
منکر ارامش بخش بودن نماز نمیشم
یه جوری بین یه دوراهی گیر کردم نمیدونم کلا واسه دنیا باشم یا واسه اخرت
چه جوری توضیح بدم ؟
خب ببینید من ادمی هستم که به شدت تحت تاثیر محیط و جو ادم های اطرافم هستم نمیگم شخصیت متزلزلی دارم چون این فرق داره اما مثلا اگه یه جایی باشم که ادم های دورورم اکثرا چادری باشن خب منم چادر میپوشم یا مثلا اگه جایی باشم که همه راحت باشن و یا حتی مشروب بخورن و سیگار بکشن منم وسوسه میشم که حداقل یه امتحانی بکنم
امیدوارم الان از من متنفر نشده باشید ولی خب این بخشی از وجودمه و نمیتونم کاریش کنم و باید بگم که تا خودم نخوام کاری رو انجام بدم خود خدا هم نمیتونه مجبورم کنه
من قبلا یه ادم مذهبی بودم چون دوستای هنرستانم و محیط اطراف خونمون ادم هایی مذهبی و معقولی بودن که یه زندگی روتین و معمولی داشتن و خب منم یه ادم معمولی بودم و شاید خیلی کم بدون چادر بیرون میرفتم
و اینم بگم که من نه با انتخاب خودم که بلکه به پیشنهاد دیگران چادرو انتخاب کرده بودم درواقع اصلا بود و نبودش برام فرقی نداشت و الان هم واسم مهم نیست چون رو قضیه پوششم به یه سری نتایج رسیدم 
ولی یه سری اعتقاداتی دارم که اونارو توپم نمیتونه تکون بده چون یا منطق بهش رسیدم و کلی واسشون فکر کردم
اما از وقتی که وارد دانشگاه شدم یا بهتر بگم از وقتی رابطهم با خانواده کم رنگ شده چادرو گذاشتم کنار و همون طور که گفتم دیگه نمازامو درست حسابی نمیخونم وقتی دانشگاهم یا وقتی با دوستام میرم بیرون و خوش میگذرونیم و باهاشون حس ازادی دارم کاملا حس میکنم که میتونم حتی ادمی باشم که هر کاری از دستش برمیاد و کاملا مخربه یه حس قدرت بهم دست میده خوب در این حالت هم میتونم تمرکز کنم حتی بیشتر از قبلا اما نمیتونم انتخاب کنم که اینوری باشم یا اون وری
به حدی این افکار ازارم میدن که حتی نمیتونم رو کارای درسیم تمرکز کافی رو داشته باشم
بذارید ساده بگم من یه لحظه مثبتم یه لحظه منفی یه ساعت به کارای مثبت فکر میکنم به پاک و طاهر بودن و یه زندگی بدون دغدغه داشتن ولی دو ساعت به مخرب بودن و کوبیدن دیگران, و حتی من توذهنم تا حالا به انواع واقسام روش ها خودمو کشتم معلوم نیست باخودم چند چندم از یه طرف وقتی لذت و ازای هایی که شخصیت منفیم داره رو میبینم دست و پام واسه مثبت بودن شل میشه (منظورم از منفی بودن این که مثلا با ارایش غلیظ و ..ویا مثلا دوست شدن با پسر ها یا همین کارایی که نوجون ها انجام میدن و فکر میکنن بزگ شدن نیست اصلا منظورم بی بندو باری نیست چون ادم های بی بندو بار کلا قضیه شون جداست من یه ذهن منفی یا یه ذهن مثبت رو منظورمه منظورم اینه که با این که میدونم جهنم وجود داره برام مهم نباشه و بازم به منفی بودنم ادامه بدم یه چیزی رو هم بگم جهنم یا بهشت اصلا واسم مهم نیست شاید یه خورده بترسم از چیزی که پیش رومه و نمیدونم چیه اما در کل واسهم مهم نیست یعنی هدفم از زندگی کردن اصلا بهشت و جهنم نیست چون به نظرم اینا هدف های خیلی سطحی و راحتی هستن )
نمیتونم بین این دوتا انتخاب کنم احتیاج دارم با یه نفر صحبت کنم در این مورد ولی به هیچ کس اعتماد ندارم
روابط عمومیمم انقد خوب نیست که بخوام یا یه غریبه بشینم اینجوری بحث کنم (کلا زیاد به ادم ها نزدیک نمیشم )
کم کم دارم دیونه میشم
ببخشید اگه طولانی شد ولی لازم بود که بنویسم :))

نون :^

رفته بودم نونوایی هزارتومن نون بگیرم واسه شام (کارد بخوره این شکم کوفتی که اینهمه راه رفتم :/)

هیچی دیگه پولو دادم یارو بعد یه خانومه هم همون موقع داشت نون میگرفت به شاطره گفت که اقا این شیش تایی که مونده رو بده به یکی از مشتریات همینجوری ببره بعد یه دفه چشمش خورد به من پرسید ببخشید شما دانشجویی

من: بله :/

خانومه: خب اقا به ایشون بده این شیش تانونو

من : نه لازم نیست ممنون :/

خانومه :خواهشم میکنم قابلی نداره

منم پرو پرو ورداشتم نونارو دیگه چه کنم تعارف ندارم باکسی خخ

فقط الان موندم دانشجو بودنم چه ربطی به این قضیه داره :/

جدیدا ها !!!

جدیدا میخوام بیام بلاگ باید از فیلتر شکن استفاده کنم :/

یعنی اصلا به صورت عادی نمیتونم وارد بلاگ بشم :/

شما هم این مشکلو دارین یا منم فقط ؟:/

بلاگ ؟ چه کردی پسرم؟:/

یعنی وضع در این حد خرابه ؟

یکی بیاد منو از سردرگمی نجات بده :#

۱ ۲
Designed By Erfan Powered by Bayan