یک عدد بانوی پارسی

خلاصی :)

نشسته بودم کنار پنجره شیشه رو هم تا اخر داده بودم پایین و دستمو گذاشته بودم لب پنجره و سرمم روش گذاشتمو داشتم در کمال ارامش دونفر کنار دستیم حرص میخوردم 

یه لحظه برگشتم نگاش کردم که یه بوس هوایی واسم فرستاد و چشمک زد (هه به خیال خودش خدای جذابیته )

حرصم دو برابر شد به این فکر کردم که ببین اگه این دستگیره رو بکشی حتی با جریان هوایی که ایجاد میشه میوفتی پایین و زیر این ترلی پشت سری له میشی فوق فوقش تا بمیری و تموم شه دودقیقه بیشتر طول نمیکشه 

میل عجیبی داشتم که دستگیره رو بکشم اصلا انگار اون اهن ربا بود و دست من اهن 

ولی نشد نتونستم علی رغم تمام سعیی که کردم و فشار روانی ای که روم بود و اعصاب خوردم همچین جربزه ای رو نداشتم که تمومش کنم

خدا چرا تموم نمیکنی این مسخره بازی رو ؟ 

ینی مسخره تر از این دنیا وجود داره؟ همه چیز اول خیلی مرموز و اسرار امیزه اما ته تهش به یه دلیل مسخره و کوچیک ختم میشه 

من همونیم که اعتقاداتمو به بهشتم نمیفروختم یادته صبح بهت گفتم سلام خدا جون هه خیلی سادم نه ؟

چرا هیچ نقطه خاکستری ای تو زندگی سیاهم وجود نداره ؟

من از این پرده ها خستهم دیگه نمیکشم 

+: گور بابای دانشگاه مگه همه چیز به تحصیلات اکادمیکه اگه ادم پایه داشتم یا حداقل یکی که منو یه ذره بفهمه و دستمو بگیره بدون معطلی انصراف میدادام و برای کنکور دوباره میخوندم چرا تموم میشه این روزای سگی؟

+: الان میخوایی تا چند هفته منو عذاب بدی ؟ من اگه میخواستم با عجز صدات بزنم تا حالا زده بودم دیگه ولم کن بلاهات هنو تموم نشده ؟میشه تو که اینده رو میدونی بگی کی تموم میشه ؟ اهان منو در حدی نمیبینی که باهام حرف بزنی اصلا میشوی صدامو ؟ اصلا هستی این روزا ؟

تموم نشدن این زندگی لعنتی .

کلا از درو دیوار میباره واسم 

دلخوشی این روزامم که شده کتابخونه و دنیای رویایی 

بعد میگن تو واقعیت و حال زندگی کنین 

خب وقتی داری داغون میشی مجبوری فانتزی بزنی دیگه مجبوری بری تو هپروت 

بعد میگن جوونای مردم چرا معتاد میشن ؟ 

هر کی این جمله رو بگه از نظر من چند تا تخته کم داره البته با کمال احترام .

قلبای واقعی ...

ما مجازی بودیم ولی قلبامون واقعی بود .....

شکستی استاد قالبی عزیز ولی بازم عزیزی . اگه هستی برگرد 

مشغله !

این روزا خیلی کم وقت میکنم بیام اینجا اما هر بار که به یه مسئله ای بر میخورم با خودم میگم چه خوب میشه که تو وبم ثبتش کنم اما وقتی میام تو خونه پشت سیستم همه موضوعاتم یادم میره :دی

+: همیشه با خودم میگفتم چه مسخره هست که بعضی افراد با همکاراشون مشکل دارن الان خودمم جزو اون ادمام :ا مثلا اون روز بعد از این که بهش گفتم خوشم نمیاد بهم بگی خنگ ( انگار تیکه کلامشه ) گفت باشه حالا من خنگم اصلا خوبه ؟ تو دلم شدیدا تاییدش کردم و گفتم صد البته عزیزم ولی خب از اونجایی که شعورم :ا اجازه نداده نمیده و نخواهد داد از بلند گفتن افکارم جلو گیری کردم هر چند از این جواب تو دلی :)) کلی خر کیف شده بودم 

+: وقتی بهم گفت سیو چند سالشه و یه بچه داره اصلا باور نکردم به نظرم واسه مادر بودن یه مقدار زیادی سبکه چون مادرا حرمت دارن و باید یه سری مسائلو رعایت کنن . به هرحال مادرا به نظر من متین تر هستن 

+: ینی من و همکارم هیچگونه نقطه مشترکی نداریم دریغ از یه ملکول چیز مشترکی که بینمون باشه ولی نمیدونم چرا سر صحبتو هی با من باز میکنه و از زندگی قبل و بع ازدواجش و از نازدونه ( بچهش :ا ) واسه من میگه ما رو وارد مسائل خاک برسری نکنه صلوات :))

+: دیگه این که از این به بعد قصد دارم مطالبی که به ذهنم میرسه بنویسم که یادم نره 

+: و این که کتاب خاطرات زمستانو هم بخونید اسم نویسندش نوک زبونمه ها ولی دقیق یادم نیست به همین دلیل شما رو به حضرت گوگل ارجاع میدم :)

+: پل استر بود فک کنم 

---------

لعنت به رویا های صورتی .

+: من موندم تو با این تیپ های دهه هفتادی و ابرو های آک و دست نخورده و صورت بدون هیچ گونه ارایشی چه اعتماد به نفسی داری که فک میکنی کسی نگات میکنه ؟ واقعا فازت چیه عزیزم ؟

*: راست میگی من خیلی خرم اخه منو چه به دخترونه بودن با این فیس ضایعم 

+: میدونی حاعلم ازت به هم میخوره خیلللییی املی البته تقصیر تو نیست دیگه عقب مونده خدادادی هستی عیب نداره عمویی جامعه به خل و چلم نیاز داره بالاخره

*: .......

+: حالم از تو و اون رویا های صورتی احمقانهت به هم میخوره برین به جهنم

*: ......

+: خعیلی بدبختی بیچاره ( پوزخند )

*: ......




#: استاد قالبی نیستی و جای خالیت بیش از حد حس میشه 

in my crazy mind ...

گاهی باید اعلامیه ای حاوی تا اطلاع ثانوی تعطیل است پشت شیشه افکارت بچسبانی و بزنی به فاز بی خیالی 

شاید کمی ارامش و سکوت همراه صدای دریا و ابی بیکرانش خراش های روحت را ترمیم کند !

+: جسارت مرلین منسون رو دوست دارم ؛ فقط جسارتش رو نه حماقتش

Designed By Erfan Powered by Bayan