رنسانس

تجربه یک عدد داغ دیده !

آقا ما یه غلطی کردیم و عین چی توش موندیم ؛ دو ترم پیش سر بی دقتی تو انتخاب واحد یه جریاناتی پیش اومد که اگر بخوام بگم مثنوی هفتاد من میشه ولی مینیمالش میشه انتخاب واحد من ثبت نشد و تو حذف و اضافه 12 واحد بیشتر نتونستم بردارم ؛
 قاعدتا یه سری درس رو نتونستم بردارم از قضا الان یکی از همون درس ها پیش نیاز یکی از درس های این ترممه و به خاطر این که اون درسو پاس نکردم نمیتونم این یکی رو بردارم و میره واسه ترم بعد و میوفته تو زمان پایان نامه و خلاصه داستان میشه
خلاصه بگم خدمت دوستانی که دانشجوی جدیدن یا قراره دانشجو بشن حتما راهنمای سایت دانشگاهتون رو بخونید و حتما بعد از انتخاب واحد چک کنید و مطمعن بشید از این قضیه ، باشد که به سلامتی و آرامش دوران تحصیلتون رو بگذرونید !

فهیم عطار،

ملت شریف ایران خیلی جای کار دارن تا عزت ملییییییی شون رو حفظ کنن

در همین راستا دوست داشتم شما هم این متن رو بخونید :



پدربزرگم دکان عطاری داشت. همه چیز هم می‌فروخت. از عرق خارشتر بگیرید تا تخم اژدها جهت تقویت قوای جنسی. وسط همه‌ی این خرت و پرت‌ها  یک مدل خاصی از قرص نعناع هم داشت که بهش می‌گفتند فِتِرمه. فترمه‌ها را ریخته بود توی یک ظرف شیشه‌ای و رویش نوشته بود دانه‌ای دو ریال. شیشه را می‌گذاشت کنار پیاده‌رو، دور از دید و دسترس خودش. که اگر یک بچه‌ای رد شد و دلش خواست و پول نداشت، با خیال راحت بتواند یکی از آن‌ها را کش برود و کیف کند. به هر حال فروش فترمه‌های دوریالی سود دنیوی نداشت اما دزدیده شدن و خوشحال شدن بچه‌ها برایش سود اخروی داشت. خیلی سعی کردم تا این داستان اخلاقی را ربط بدهم به حرفی که می‌خواهم بزنم. اما حیف که نشد. خواستم بگویم اول از همه این‌که دزدی غیراخلاقی است. چه فترمه‌های پدربزرگ من و چه نوشته‌های دیگران. اما خب. اخلاقیات تا وقتی معتبر است که شکم یا مغز آدم پر باشد. وقتی که یکی از این دوتا خالی شد، آدم چاره‌ای ندارد الا دزدی. با شکم خالی فترمه می‌دزدند و با مغز خالی نوشته‌های دیگران را بدون ذکر اسم. ماجرای فترمه به من مربوط نمی‌شود. اما دزدی مطلب چرا. لطفا مطالب را بدون ذکر اسم نویسنده نشر ندهید. کار زشتی است. اما دزدها که اصولا حرف گوش نمی‌دهند و کار خودشان را می‌کنند. پس لااقل اگر مطلب می‌دزدید، آن را در جای مناسب نشر دهید. چند روز پیش یک مطلب مزخرف نوشتم که بیایید یک جزیره بخریم توی برزیل و مملکتی برای خودمان آن‌جا راه بیاندازیم. فقط صرف خنده. تا حالا سه نفر را پیدا کرده‌ام که آن را توی لینکداین و بدون ذکر نام  نویسنده نوشته‌اند. یعنی کسی تا حالا به این سه نفر آدم قشنگ نگفته که لینکدین با فیسبوک فرق دارد و کاربردشان یکی نیست؟ آن‌جا همه چیز قرار است جدی باشد و همه، جدی به همه چیز نگاه می‌کنند. این‌قدر جدی که حتی یکی کامنت گذاشته و از دزد اجازه خواسته که این طرح را به وزارت علوم و تحقیقات ببرد و بودجه بگیرد تا درباره‌ِ آن تحقیقات میدانی به عمل بیاورند. این‌قدر جدی.
محصولات فرهنگی را ندزدیم. اگر هم دزدیدیم جای درست مصرف کنیم. تا لااقل لینکدین و این‌طور جاها را به گند نکشیم. خب؟



کپی شده از کانال فهیم عطار

blade runner

بالاخره blade runner رو دیدم  تمام مدتی که فیلم رو میدیدم یاد داستان پینوکیو و پدر ژپتو بودم

نظر من اینه که پایه های فیلم روی داستان پینوکیو قرار داشته و نویسنده و کارگردان و ...یه سری تغییرات توش انجام دادن تا به منظور اصلی شون نزدیک بشه

من اصلا نقد فیلم ها رو نمیخونم و نمیدونم این نظری که دارم درسته یا نه

به هرحال فیلم خوبیه

و من شما جوانان رو به دیدن این فیلم دعوت میکنم :))

کیکی که تو فر داره میپزه :)

من فقط از حس قبل از یک اتفاق خوب لذت میبرم و بعدش دیگه بر میگردم به روند ملال آور مثلا :
الان نزدیک عیده هوا به شدت خوبه موقعی هست که همه به فکر جشن و... هستن و همه ی فکر و ذکر اکثر ادم ها به زیبایی اطرافشونه
سبزه هایی که تازه از خاک بیرون اومدن و رنگشون روشنه
گل هایی که هنوز خشک نشدن شکوفه هایی که هنوز در نیومدن
مهم تر از همه افتاب شدید نیست و خیلی چیز های دیگه
کاش همه چیز همینطور ثابت میموند تو هوای گرگ و میشی عصر ها
برای همینه که از فرایند درست کردن غذا خوشم میاد ولی بعدش دیگه میلی به خوردنش ندارم :)
+:من استرسِ شیرینِ قبل از یه اتفاق خوبم
+:تاحالا عاشق خودتون شدین؟

گلستان

یکی از چیز هایی که تو طول تمام عمرم ازش متنفر باقی خواهم موند سیستم گلستانه :ا
واقعا موندم کدوم مسلمونی این اسمو واسه این سیستم منحوس انتخاب کرده به شخصه معتقدم قبرستون بیشتر بهش میاد تا گلستون !
هم طراحیش افتضاحه هم منو هاش مزخرف .
کاش وقتی ترم اول بودیم لاقل یه دفترچه راهنما بهمون میدادن که موقع انتخاب عین چی تو این سیستم گیر نکنیم .

با همین زاویه

خسته شدم از فکر کردن به احتمالات متعدد تو زندگیم وبا خودم میگم، تو که به چیزی وابسته نیستی ، پس طبیعتا نباید برات مهم باشه. و واقعا هم مهم نیست 

فقط دارم ادا درمیارم که واسم مهمه چون تمیخوام بقیه برام تایین تکلیف کنن 

به هر حال گور بابای همه چیز 

هرچه پیش اید ،خوش اید .


شرح احوالات 2

انقدر که کارامو عقب انداختم دیگه زورم میاد پاشم انجامشون بدم الان اتاقم فرقی با اشغالدونی نداره :ا روی میز از شیر مرغ ! تا جون آدمیزاد پیدا میشه برگه های خوشنویسیم با جزوه ی تاریخ گرافیک و اتود های طراحی پوستر و سایر دروس این ترم و بعضا ترم های قبل قاطی شده L
وای وای نگم از وضع خراب دسکتاپ و درایو هام که از دنیا سیر میشم فقط اینو بگم که هر کدوم از پوشه های رو دسکتاپ یه عالمه پوشه توشه که تو اون یه عالمه پوشه یه عالمه پوشه دیگه هست و این چرخه شیطانی تا چند دور دیگه ادامه داره L
اعصابم داغونه داغونه هی راک گوش میدم که تخلیه شم ولی فایده نداره دوبار خالم اینا اومده بودن خونمون که من حتی پامو از اتاقم بیرون نذاشتم و خودمو زدم به خواب چون واقعا حوصله خودشون و وراجی ها و غیبت هاشون رو نداشتم
اگر مامان بابام اوکی بدن از این اتاقم مهاجرت میکنم واقعا داره بهم فشار میاد به روحیاتم نمیسازه ولی تو فکر اینم که اگه اوکی ندن یه تغیراتی توش بدم
تو این همه اعصاب خوردی ژوژمان پوستر خوب برگذار شد یعنی استادمون راضی بود از نتیجه کارامون بهمون گفت اگر جور بشه اردیبهشت یه نمایشگاه گروهی میزنیم ولی من راضی نیستم از کارم مثل همیشه
به هرحال امیدوارم همه چیز درست بشه و کارا طبق برنامه پیش بره احساس میکنم واقعا لایق یه آرزوی خوبم پس برای خودم آرزو میکنم که خدا همیشه و همه جا پشت و پناهم باشه و هرچی خیر و خوشیه برام پیش بیاد J

مریم در زبان عِبری به معنای ''دریای تلخی '' '' دریای غم '' '' سرکِشی'' آمده است
Designed By Erfan Powered by Bayan