رُنسانس

رُنسانس

مریم در زبان عِبری به معنای ''دریای تلخی '' '' دریای غم '' '' سرکِشی'' آمده است

۹ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

وقتی تو خفا چیزی میفهمم که اعتمادمو از بین میبره یخ میکنم بُهت میکنم هنگ میکنم چون از اون ادم همچین انتظاری نداشتم
از اون آدم انتظار نداشتم .....
+:چرا کاری میکنید که اطرافیانتون احساس بیچارگی کنن؟ من الان فقط حس یه ادم در راه مانده ای رو دارم که یه قرون پول نداره و تا مقصد کیلومتر ها فاصله داره
+:با شکستن اعتماد ادم ها خودشون رو هم میشکنید چون طرف خیالش از بابت عقل و شعورتون راحت بوده ولی وقتی اعتمادش خورد میشه به عقل و شعور خودش شک میکنه ، ....
  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۲۹ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۱۲
  • مریم y.

از قدیم گفتن حرمت امامزاده رو متولیش نگه میداره، یه سری حرمتا که شکست دیگه هیچ چیز مثل سابق نمیشه فقط در عجبم که من نه امامزاده ام نه متولی من فقط یه زیارت کننده ساده ام اونوقت همه تقصیرا گردنمه :ا جالبه !

و دوباره به نقل از قُدما " دشمن دانا بلندت میکند    بر زمینت میزند نادانِ دوست " این جمله رو ملکه ذهن و گوشواره گوشتون کنید با آب طلا بنویسید و بذارید جلو چشمتون که یادتون نره

+:اوضاع نامیزونه دعا کنید درست شه.

  • موافقین ۲ مخالفین ۰
  • ۲۰ اسفند ۹۶ ، ۰۶:۴۳
  • مریم y.

تولد مامان تو شناسنامه 2 فروردینه ولی مادربزرگم میگه 23 اسفند به دنیا اومده با در نظر گرفتن نزدیکی روز مادر با تولد مامانم، ما تصمیم گرفتیم که یه جشنی بین این دوتا تاریخ بگیریم از اونجایی که ادم های بی ذوقی هستیم موضوع کاملا علنی هست و مامانم خبر داره و سوپرایزی درکار نیست .

امروز رفتیم کیک خریدیم و من غذا درست کردم، قرار بود جشن همین امروز باشه ولی بابام براش کار پیش اومد و نمیتونست خودشو برسونه و اگر بابا نباشه به مامان نمیچسبه به خاطر همین جشنو انداختیم فردا شب .

قرار بود من یه بیت حافظ با قلم ثلث بنویسم و هدیه کنم به مامانم ولی چون هنوز خوب نمینویسم منصرف شدم و واسش شعر گفتم میخوام فردا واسش بخونم :))

خلاصه که روز مادر ما هم بدون هیچ هیجانی برگذار شد البته مامان از شامی که درست کردم خیلی خوشش اومد ولی خیلی سوت و کور بود امیدوارم فردا بهتر باشه و بهش حسابی خوش بگذره :))


  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۱۸ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۰۷
  • مریم y.



داشتم به عوامل پریدن تمرکزم فکر میکردم که تو این پست رجع بهش حرف زدم ، دیدم که من خیلی دورمو شلوغ کردم و فکرم همزمان درگیر چند تا مساله هست و همین حواشی که این چند موضوع درست میکنن خودش کلی فکر و خیال میاره تو ذهنم . چیزی که باعث شد به این نتیجه برسم این بود که دیدم هر بار که اتاقمو مرتب میکنم و وسایلشو به حداقل ممکن کاهش میدم و فضای دورمو آزاد میکنم انرژیم چند برابر میشه .

بذارید اینطور بگم من هربار که یه موضوعی رو سرچ میکنم چهار پنج تا پیج ازش باز میکنم و آخرشم یکدومو میخونم یا هیچ کدومو نمیخونم و صفحه ها رو سیو میکنم که بعدا بخونم ولی اون بعدا هیچ وقت فرانمیرسه

الان در ظاهر دسکتاپمو خلوت کردم چون دیشب خیلی رو مخم بود هر چی داشتم ریختم تو یه فولدر ، کاری که الان نزدیک دو ماهه همینطور دارم انجام میدم و خدا میدونه چه هزار تویی از اطلاعات مختلف تو این پوشه وجود داره حقیقتش میترسم برم سراغش انقدر که رو هم تلنبار شدن n فولدر توی n فولدر توی n فولدر و... توی این نیو فولدر 11 مظلوم نمای روی دسکتاپم وجود داره مرتب کردن و حذف کردن فایل های اضافیش دو سه روز وقت میبره

+: من ادمیم که اهنگ های راک و سنتی گوش میدم ولی الان یه عالمه پاپ و اهنگ عروسی و فایل های صوتی دیگه قاتی پاتی هم تو موزیک هام هستن

+: یا مثلا رفته بودم تو پینترست و یه عالمه عکس سیو کردم که موضوع هاشون متفاوته :/

حتی اگر بهشون فکر نکنم هم ناخودآگاه رو اعصابمن و دست خودمم نیست

+: باید به جای خونه تکونی و تمیز کردن اتاقم یه فکری به حال وضعیت آشفته اطلاعات رو لپ تاپم بکنم امیدوارم بعدش فکرمم هم آروم بشه.

+: الان رفتم چک کردم فایل پوستر های ترم قبل و عکس های دو ترم قبلمم هست :((



  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۱۳ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۲۹
  • مریم y.

الان من الکی بیدارم ، فکر کنم رد دادم
3.20
  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۱۳ اسفند ۹۶ ، ۰۳:۲۰
  • مریم y.


کافیه فقط دودقیقه بیکار بشم و فکر کنم ! تمام تلاشام به باد میره :(
نمیدونم چرا اما من به همه چیز فکر میکنم چیزهایی که اصلا ربطی بهم نداره و چیز هایی که برام ضرر داره و چیز هایی که اصلا به دردم نمیخوره
یه بچه نفهم رو تصور کنین که به حرف بزرگترش گوش نمیده و مدام خراب کاری میکنه فکر من یه همچین چیزی هست و من از پسش برنمیام اگرم بر بیام تا یه ذره بیکار میشم دوباره فکرم از اصل قضیه میپره
فکرکنم مغزم هر فعالیت مفیدی رو پس میزنه ! جدی میگم چند بار اینو تجربه کردم هربار میرم تا اوج فکر میکنم که خیل خوب حالا شد ! ولی دوباره همه چیز به طور نا امید کننده ای خراب میشه
شاید بهتر باشه کلا فکر نکنم دیگه یا یه کاری برای خودم درست کنم که کلا وقت فکر کردن نداشته باشم شما اگر پیشنهادی دارید بگید لطفا .



  • مریم y.

این روز ها همه تبدیل شدن به الهه ی زیبایی و جذابیت و رقابت سخت ونفس گیری بینشون هست . یکی شروع میکنه به عمل کردن اقصی نقاط صورت و بدنش،یکی انقد میماله که ترکیب صورتش زیر انبوه کرم پودر گم میشه و بدون ارایش نمیشه شناختش،بعضیام قاطی میکنن و دوسانت بالا و دوسانت پایینِ لبشون رو رژ میزنن و یه خط چشم میکشن به پهنای کمربند،انقدر تغغیر میدن ترکیب صورت و حالت پوستشون رو که بچه ی چهاره ساله رو از زن سی چهل ساله نمیشه تشخیص داد .

با همه این کار ها راضی نمیشن و موقعی که واسه اینستا شون عکس میگیرن لب هاشون رو به شکل اردک و بعضا خربزه میدن جلو و چشم هاشون رو جوری باز میکنن انگار جن دیدن !

کلی خرج الکی واسه یه هدف الکی ! واسه صورت و بدنی که اگر بیست ساله باشه فوقش تا چهل سال دیگه میره زیر خاک و میپوسه و معذرت میخوام اخرش غذای موجودات موزی و ... میشه

این طور ارایش کردن واسه کوچه و خیابون و ادم هایی که فوقش دو دیقه میبینتت و بعد میرن پی کارشون با هرررررر منطقی که بخوایی فکر کنی اصلا ارزش نداره

ادم ها همه زیبان ، ترکیب صورت هرکس با یه نفر دیگه فرق میکنه و همین باعث خاص شدن صورت ها میشه ولی الان با این مدل ارایش و عمل کم کم همه شکل هم میشن و رسما تفاوت های ظاهری رو به فنا میدن .

فکر کنم اگر همینجور ادامه پیدا کنه باید اطرافیانمون رو طبق اثر انگشتشون بشناسیم :ا

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۱۱ اسفند ۹۶ ، ۰۴:۴۳
  • مریم y.

این دو روزی که هوا ابری و بارونی بود من یه نفسی کشیدم و خلاصه روحم تازه شد

خدایا یعنی میشه هیچ وقت عید نشه؟ میشه تابستون انقدر داغ نباشه؟

چی میشد همه سال حال و هوای بهمن و اسفند و داشت ؟

داشتم باخودم فکر میکردم که همه حس های خوب عالم که فقط نباید مال من باشه و خودخواهیه اگر شما رو توش شریک نکنم

پس دعوتتون میکنم به دو دقیقه و سه ثانیه همه حس های خوب :))

+: دوساعت بعد اضافه شده : میری تو پینترست دیگه در اومدنت با خداست

  • موافقین ۲ مخالفین ۰
  • ۰۵ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۵۳
  • مریم y.

این روز ها خیلی ها شاید مثل من بین دوراهی مونده باشن ، هی از خودشون بپرسن انقلاب چه ارزشی داشت چرا اینهمه مردم درباره اش مصمم بودن ولی الان نیستن 
یا این که انقلاب ارزشش چیه ؟ و چرا داریم این سختی ها رو تحمل میکنیم ؟
دیشب به این کتاب برخوردم و خوندمش خیلی وقتتونو نمیگیره و ارزششو داره حداقل یه سری مسائل رو براتون روشن میکنه
سال های بدون من
امیدوارم که بهتون کمکی بکنه ...

  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۰۲ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۰۶
  • مریم y.