یک عدد بانوی پارسی

عکاس باشی

خداوندگارا میدانم بنده ای سراپا تقصیرم اما انتراکتی رویایی ام ارزوست !

مریم عزیز میخوام بعدا که مراجعه میکنی به نوشته های پیشینت و خاطره هارو زنده میکنی یادت بیاد که یه موقعی بود که از اول ترم تا دو هفته مونده به اخر ترم فقط سه تا از عکسات تایید شده بود و درحالی که همش درحال طراحی صحنه ذهنی بودی لعن و نفرین بود که به خودت و عالم و ادم میفرستادی :ا  

+: این استاده ما داریم ؟ اخه استادم انقدر سخت گیر؟

-: خدا رو شکر که انقدر استاد جدی و پیگیری دارم  :ا

و همچنین میخوام یادت بیاد که در همچین موقعی تو از یه سوراخ برای nامین بار نیش خوردی :ا واقعا توانایی شگفت انگیزی در این زمینه داری :ا 


تو کتاب عکاس باشی یه تیکه بدجور به دلم نشست : 



- فردا گواهی بیاور و مادرت را ببر

سخت است برای تک پسر خانواده ای فقیر که چاه و جان کندند برای طبیب شدن پسرشان ، حالا گواهی فوت بگیرد برای مادرش . طبیب که هیچ دوربین هم دیگر ندارد . عشقی هم دیگر نیست برفرض که پشت لبش هم سبز شده باشد چه کسی باید اسم این جوان را صدا بزند ؟ فقط یک قطره اشکی شد حاصل این همه افسوس من در سکوت سردخانه. صدای چرخ دستی باز هم نزدیک شد . مرد ابی پوش از دور صدا میزند .

- برو انطرف تر راه را گرفتی .

کنار میکشم؛از زندگی ...

ماجراهای من با عکاسی قسمت 1

رفته بودم دم چهار راهمون واسه عکاسی حین اینکه به داداشم میگفتم چه مدلی بشینه و شروع به عکاسی کردم دیدم چندتا اقا از مغازه هاشون اومدن بیرون و دست به سینه دارن ما رو تماشا میکنن ...یه لحظه حس کردم دارم نمایشنامه اجرا میکنم و تمرکزم به هم خورده :ا

چی بگه ادم به اینا که سطح فرهنگشون یه لول بیاد بالا؟

+:احتمالا پست بعدی دوتا عکس داشته باشه

یک صبح تا ظهر

واقعا احتیاج داشتم برم خرید نه از اون خریدایی که دختر سوسول ها میرن که حالشون خوب شه نه! واقعا به یه مانتو تابستونه درست حسابی احتیاج داشتم ...

اولین جا که رفتم مانتو هاش رنگ بندی افتضاح و طرح های افتضاح تر داشت و تازه فروشنده ادعا میکرد مانتو هاش نسبت به جا های دیگه خیلی بهتره ! خدا رو شکر که ما خودمون چشم داریم والا !

دومن جا هم بد تر از اولی یه مانتو داشتن تا زیر زانو مدلش از اون مانتو های جلو باز بود اما مثلا ابتکار به خرج داده بودن این طرف و اون طرفشو به هم با یه پارچه دیگه دوخته بودن و واسش زیپ گذاشته بودن @-@

اینا رو واسه خوش خوشان تعریف نکردم درواقع میخوام خطاب به تولیدکنندگان محترم پوشاک عرض کنم که عزیزان به خدا به پیر به پیغمبر به هرچی میپرستین اگر یه ادم متخصص استخدام کنین هم کیفیت کارتون بالا میره هم انقدر دری وری تحویل مردم نمیدین 

و خطاب به اون فروشندگان عزیز : من واقعا نمیدونم ,شما عذاب وجدان نمیگیری؟ اصلا بحث فرهنگ فروشندگان ایرانی به کنار کاری با اون موضوع ندارم فقط تمام حرفم اینه که شما به عنوان یک انسان بعد از این همه چرت و پرت گویی به مردم و غالب کردن جنس های بنجل عذاب وجدان نداری واقعا؟ 

+:(فک کنین من بخوام مانتو گل گلی ابرو بادی بپوشم @-@ خودمو از قله دماوند بندازم پایین راحت تره )

+: تو این بحران کمبود زمان همینو کم داشتم که یه صبح تا ظهر علاف یه مانتو بشم :ا

welcome to hell :)))

+: چه کار میکنی دیوونه ی روانی مگه از زندگیت سیر شدی تو ؟

_ : هه هه اره از زندگیم سیر شدم از کجا فهمیدیییی ؟ :))

+: برو بابا تو روانیی کلا مشکل داری 

_ : تبریک میگم بالاخره اینو فهمیدی :))

# : شب ها تا دو بیدارم ولی بازم هیچ کدوم از کارا پیش نمیره و به هیچ کدوم نمیرسم البته تقصیر خودمه ولی به درک

بابا

فقط به خاطر این که دوباره حرفشو نزنه که چرا بهم زنگ نزدی ,بهش زنگ زدم  کل زمان مکالمه مون به 10 ثانیه نرسید :))

شایدم به خاطر این بود که حالا حالا ها بهش نیاز دارم 

مامانم میگفت دلت براش تنگ شده بود ؟ میدونم دل نازکی , دیگه خبر نداره که ...

تقصیر خودشونه

فک کنم مدار عواطفم سوخته :))

 وخوشحالم از این که گارانتی ندارم :))

+: لطفا هرکی با خوندن این مطالب جو گیر میشه سریعا اینجا رو ترک کنه :))

احساس ما

'' اگر واژه در اختیار نداشتیم شاید بهتر میتوانستیم یکدیگر را درک کنیم ''

                                                            مارینو وایت 

Designed By Erfan Powered by Bayan