یک عدد بانوی پارسی

جنگ :/

نشستم تو کتابخونه دانشگاه و دارم فکر میکنم خب حالا که کارام جلو تر از بقیهست و ابزار کارمم ندارم برم سر کلاس بشینم به در و دیوار بنگرم؟ 

بعد اون روی خوشی طلبم بالا میاد و میگه برو یه قهوه دم کن با بیسکوییت بشین پای لپ تاپت و رمانتو ادامه بده بعد اون روی مسئولیت پذیرم میگه نههههههههه جزوه ی چاپو مرور کن تمرینای فردا رو انجام بده تاریخ پوستر و هم نخوندی چاپ  گرافیکم نصفه ست و ...

یعنی یه جنگی درونم بین مریم مسئولیت پذیر و مریم خوشی طلب برپاست که بیاو ببین 

به بهانه پاییز...

این عکس رو پاییز پارسال از درخت انار خونه مادربزرگم گرفتم 


اون موقع ها به بهانه درس عکاسی همیشه یه دوربین دستم بود و هر کادری که به نظرم خوب می اومد سهم رم دوربینم میشد 

میدونید ؟ محرم پارسال کلی عکس های توپ گرفتم اما امسال فقط یه دونه که هنوز تو رم دوربینه و حتی رقبت نمیکنم برم بیارم بریزم رو سیستم و ببینم خوبه یا بد .

جامعه همون جامعه ست مراسم همون مراسمه هر چند با یه تفاوت جزءی . اما این که تفکر و دید منه که نسبت به پارسال فرق کرده


+: این که دیگه زیاد اینجا نمینویسم به خاطر اینه که با مریم یک سال پیش زمین تا اسمون فرق کردم . و از این تفاوت راضیِ راضی ام :) 


Designed By Erfan Powered by Bayan