یک عدد بانوی پارسی

امان از تنبلی اماااااااااننن:ا

فعلا این رو دسکتاپم بود بقیه رو هم بعدا میذارم ببینید عزیزان :

شرح مراسم :ا

نه خوشم اومد :)) یه کارایی ازم برمیاد :))

خب برم سراغ تشریح عکسا :

عکس اول داخل سالنه که کادومو گرفتم و نشستم 

اول اینو بگم که با مامان و داداشم رفتم بابام کار داشت :(

 وای اون لحظه ای که اسممو صدا کردن یه لرزی افتاد تو بدنم خدایی بود که جلوی ملت پخش زمین نشدم :ااصلا پاهام میلرزید رفتم تند تند سلام و احوال پرسی و تشکر کردم حتی نفهمیدم به کی چی گفتم و سریع جیم زدم اومدم پایین رو صندلی کنار مامانم ولو شدم 

جایزمم یه تبلت لنوو و یه گل رز و یه تقدیر نامه بود که تو عکس پایین مشاهده مینمایید 

فعلا هنوز تو جو مراسمم حرفم نمیاد :ا

و من الله التوفیق:ا


موتور


از اخرین باری که موتور سواری کردم خیلی وقت میگذره :))

باید یه موتور قرض کنم 

دوست قدیمی :))

این عکسه متعلق به سال اول دبستانمه :))

که قرار بود به دوستمم بدمش اما دیگه ندیدمش 

خدارو چه دیدی شاید اونم الان بلاگر باشه و ببینه این عکسو :)

سمت راستی منم و سمت چپی هم دوستم البته اسمش یادم رفته @-@

خل و چلایی بودیم که لنگه نداشتیم تو کل تاریخ مدرسه D:

+: یار دبستانی من :)


مخاطبم ایندفه خودتی ...

میایی دوست باشیم ؟ 

دور از همه حاشیه ها 

منم دلخوری هامو میذارم کنار . باشه ؟

پس توام این عذابا رو تموم کن باشه؟

من دیگه نمیکشم خسته شدم 

توخسته نشدی ؟



دوتا بال میخوایی که رو شونته :)

pohto by : maryam y

تو بمان , شاید ...

من - پشت بوم - غروب خورشید 

شاید عکس خیلی خوب و همه چی تموم نباشه اما برای من ارزش خاصی داره

یه حس ناب هست تو عکس که منو هرجایی که باشم میبره رو پشت بوم خونمون 

+: 8 مرداد 95 

+: مغز عزیزم لطفا سعی نکن منو بپیچونی من خودم تو کارگاه زغال کار میکنم عزیز

+: دقیقا الان پیچوندن به کارگاه زغال چه ربطی داشت؟ *-*

تابستونا :))

کلیک

چند دقیقه پیش تموم شد 

اوضاع احوال من تابستونا اینجوریه :ا

Designed By Erfan Powered by Bayan