رُنسانس

رُنسانس

مریم در زبان عِبری به معنای ''دریای تلخی '' '' دریای غم '' '' سرکِشی'' آمده است

۲۲ مطلب با موضوع «غر غر های مریم» ثبت شده است

تا چهارشنبه هفته بعد باید فرم الف رو تحویل مدیر گروه مون بدیم و من حقیقتش عین چی توی چی گیر کردم که کدوم موضوع رو انتخاب کنم از یه طرف استعداد و علاقه ام در تایپوگرافی هستش از طرف دیگه استاد مورد علاقه ام فقط تبلیغات کار می‌کنه :(

دوست دارم قبل پایان نامه برم دوسه روز لب دریا کلاه حصیری بذارم و روی شن ها راه برم و مغزمو بسپارم به صدای موجا بلکه این فکرای بیخودو بشوره ببره تا تمرکزم کامل بره رو پایان نامه ام اما باید به صدای دریایی که از گوشیم پخش میشه اکتفا کنم 

کارای دانشگاهم هرچی انجام میدم دوباره از یه گوشه دیگه میان بیرون میگن هی ما اینجاییم 

الان میدونید من چه شکلیم؟ توی چشمام داره عین مارپیچ می‌چرخه و از سرم دود میاد بیرون 

حتی نمی‌دونم به کدوم کارم اول برسم چون همه شون مهم هستن ...

  • مریم y.

سلام بر وبلاگ عزیزم و دوستان عزیزترم 

یه چند روزیه در شهر ما سمنان اتفاقاتی رخ داده و رفت و امد  هایی میشه که اگر اخبار رو دیده باشید متوجه میشید .

از برکات این اتفاق قطعی های پی در پی اینترنت هستش به خاطر همین کم میتونم بیام و پستای دوستای وبلاگیمو بخونم و حقیقتا انگار چیزی توی زندگیم کمه ،

به محض برگشت اوضاع به حالت عادی و وصل شدن اینترنت اتفاقاتی که افتاد رو می‌نویسم .

دوستدار شما مریم .

  • مریم y.
این دو روزی که مامانم خونه نبود خونمون عین شهر اشباح شده 
امروز عصر من از شدت فشار فضای خالی و پوچ خونه زدم بیرون اول  رفتم پیاده روی بعدم رفتم پیشش یکم دورزدیم حواسم پرت شد ولی الان باز برگشتم به خونه اشباح یه چیزی رو میدونید ؟ اگه تنها تو خونه بودم اینقدر اذیت نمی‌شدم تا الان که پدر و برادرم هستن انگار کلا انرژی دادن و زندگی بخشیدن رو بلد نیستن بابامم از فضای مرده ی خونه شاکیه همش جلوی تلوزیونه محمدم همش یا کامپیوتر یا تلویزیون 
راستی من مغلوب نشدم فعلا ، دیشب بابام شام درست کرد و امشب که از حمام اومدم ظرفهایی که از ظهر مونده بود شسته شده بود 
غذا مذا برای من تعطیله چون من غیر غذایی که با دست مامانم درست شده باشه نمیتونم غذای دیگه ای رو بخورم معدم به صورت اوتومات گیر پاچ می‌کنه حالا هرچقدر غذاش خوشمزه باشه مثل دیشب 
ولی خدایی مامانا روح خونه و روح اعضای خونه هستن مامانا خیلی مهمن .
  • مریم y.

دو روزه ارتودنسی کردم دندونمو و واقعا کلافه ام 

اول اینکه نمیتونم درست صحبت کنم ترجیح میدم یه دفتر دستم بگیرم حرفامو بنویسم تا این که شبیه اون ماره تو رابین‌هود که هی میگفتم قوسسس قوووسسسس صحبت کنم واقعا خیلی بد حسیه الان اونایی که لکنت و گرفتگی زبان دارنو درک میکنم 

دوم اینکه نمیتونم هرموقع خواستم غذا بخورم باید اول دربیارم این سیم لامصبو بعدش و خب من تو دانشگاه نمیام یه چیز شبیه دندون مصنوعی رو از دهنم دربیارم هرگز و ابدا

سوم هم فهمیدم که خیلی از همکلاسیام قبلاً ارتودنسی های وحشتناک چند ساله داشتن و اینکه همیشه فکر میکردم خداداد دندوناشون این شکلیه اشتباه بزرگی بوده (حتی مینا ارتودنسی بیرون از دهان داشته و پنج سال ارتودنسیش طول کشیده ) 

منم فقط به خاطر اینکه دندون جلوییم کج در اومده بود ارتودنسی کردم چون زیرش داشت میپوسید 

خلاصه که شدم سوژه خنده ملت در این سن و سال

+ : اینو یه هفته پیش نوشته بودم (حدودا ) الان تقریبا حرف زدنم بهتر شده ولی موقع غذا خوردن مصیبت دارم مخصوصا تو دانشگاه...

ولی تقریبا باهاش کنار اومدم فعلا دارم مسالمت امیز زندگی میکنم باهاش تاببینم چی میشه

  • مریم y.

کسی نبود بگه قهوه ات سرد شد ، قهوه ام سرد شد ...

  • موافقین ۲ مخالفین ۰
  • ۳۱ شهریور ۹۷ ، ۱۸:۵۹
  • مریم y.
یکی از چیز هایی که تو طول تمام عمرم ازش متنفر باقی خواهم موند سیستم گلستانه :ا
واقعا موندم کدوم مسلمونی این اسمو واسه این سیستم منحوس انتخاب کرده به شخصه معتقدم قبرستون بیشتر بهش میاد تا گلستون !
هم طراحیش افتضاحه هم منو هاش مزخرف .
کاش وقتی ترم اول بودیم لاقل یه دفترچه راهنما بهمون میدادن که موقع انتخاب عین چی تو این سیستم گیر نکنیم .
  • مریم y.

نشستم تو کتابخونه دانشگاه و دارم فکر میکنم خب حالا که کارام جلو تر از بقیهست و ابزار کارمم ندارم برم سر کلاس بشینم به در و دیوار بنگرم؟ 

بعد اون روی خوشی طلبم بالا میاد و میگه برو یه قهوه دم کن با بیسکوییت بشین پای لپ تاپت و رمانتو ادامه بده بعد اون روی مسئولیت پذیرم میگه نههههههههه جزوه ی چاپو مرور کن تمرینای فردا رو انجام بده تاریخ پوستر و هم نخوندی چاپ  گرافیکم نصفه ست و ...

یعنی یه جنگی درونم بین مریم مسئولیت پذیر و مریم خوشی طلب برپاست که بیاو ببین 

  • مریم y.

بلانکلیفم مثل اون توپ فوتبالی که 90 دقیقه بین بازیکنا میچرخه

قاعدتا الان نباید بلاتکلیف باشم اما هستم 

  • موافقین ۴ مخالفین ۰
  • ۱۰ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۰۲
  • مریم y.
الان شبیه نفهمی ام که فکر میکنه خیلی میفهمه.... :ا 
دقیقا همین قدر رقت انگیز...
  • مریم y.

دلم یه سرما خوردگی پر و پیمون و پدر مادر دار و درست حسابی میخواد 

از اونایی که میزنه سیستم تعادلمو به هم میریزه و نمیتونم حتی بشینم 

از اونایی که یه هفته میخم میکنه به تخت 

از اون سردرد ها و گلو درد های وحشتناک

+:دله دیگه منطق سرش نمیشه که نمیفهمه من درس دارم

+: یه ذره دلخورم یه ذره هم امیدوار 

+:اینجا هوا ابریه :))نم نم بارون میاد :))

  • مریم y.