یک عدد بانوی پارسی

گلستان

یکی از چیز هایی که تو طول تمام عمرم ازش متنفر باقی خواهم موند سیستم گلستانه :ا
واقعا موندم کدوم مسلمونی این اسمو واسه این سیستم منحوس انتخاب کرده به شخصه معتقدم قبرستون بیشتر بهش میاد تا گلستون !
هم طراحیش افتضاحه هم منو هاش مزخرف .
کاش وقتی ترم اول بودیم لاقل یه دفترچه راهنما بهمون میدادن که موقع انتخاب عین چی تو این سیستم گیر نکنیم .

جنگ :/

نشستم تو کتابخونه دانشگاه و دارم فکر میکنم خب حالا که کارام جلو تر از بقیهست و ابزار کارمم ندارم برم سر کلاس بشینم به در و دیوار بنگرم؟ 

بعد اون روی خوشی طلبم بالا میاد و میگه برو یه قهوه دم کن با بیسکوییت بشین پای لپ تاپت و رمانتو ادامه بده بعد اون روی مسئولیت پذیرم میگه نههههههههه جزوه ی چاپو مرور کن تمرینای فردا رو انجام بده تاریخ پوستر و هم نخوندی چاپ  گرافیکم نصفه ست و ...

یعنی یه جنگی درونم بین مریم مسئولیت پذیر و مریم خوشی طلب برپاست که بیاو ببین 

بلا

بلانکلیفم مثل اون توپ فوتبالی که 90 دقیقه بین بازیکنا میچرخه

قاعدتا الان نباید بلاتکلیف باشم اما هستم 

سالوادور جان ;)

الان شبیه نفهمی ام که فکر میکنه خیلی میفهمه.... :ا 
دقیقا همین قدر رقت انگیز...

اونایی که با من اشنایی دارن کاملا میفهمن این پستو

دلم یه سرما خوردگی پر و پیمون و پدر مادر دار و درست حسابی میخواد 

از اونایی که میزنه سیستم تعادلمو به هم میریزه و نمیتونم حتی بشینم 

از اونایی که یه هفته میخم میکنه به تخت 

از اون سردرد ها و گلو درد های وحشتناک

+:دله دیگه منطق سرش نمیشه که نمیفهمه من درس دارم

+: یه ذره دلخورم یه ذره هم امیدوار 

+:اینجا هوا ابریه :))نم نم بارون میاد :))

کاملا راضیم اصن :/

اولین باره با لپ تاپم میام بیان

حالم از کیفیت افتضاح مانیتورش به هم میخوره ینی اون مانیتور رو میری که هشت سال پیش خریدیم کیفیتش بهتر از اینه؟

نمیخوام عنوان بذارم عاقا .زوره ؟

یکی از تصمیماتی که در سر دارم اینه که برم به یه روانشناس بگم اقا من دیگه بریدم این وضع روح روان و فکر خراب من دست خودتو میبوسه یا یه کاری کن که از دستشون راحت شم یا تو یه تیمارستان بستریم کن قول میدم شلوغ نکنم فقط یه گوشه روتختم میشینمو با ارامش از پنجره زل میزنم به بیرون ...

مثل وقتی که یهویی حس و حال خوبت میپره

تقصیر خانوادمه که نمیذارن یه چند دقیقه خوشحال باشم و مغزم یه نفسی بکشه 
+: تا میایی به کارات برسی و یه چرخی تو خونه بزنی و با صدای بلند اهنگ گوش کنی از راه میرسن و گند میزنن تو حس و حال ادم 
+: نگین بی عاطفه ای و این چه حرفاییه که میزنی من تو ایجاد شدن این حس بد تو خودم نسبت بهشون هیچ نقشی نداشتم تازه کلی تلاش کردم روابط حسنه باشه ولی خب خودشون نخواستن الانم مجبوری پیششون زندگی میکنم در واقع چاره ای ندارم
+: کاش یه خونه جدا داشتم :(
+: خجالت میکشم از این پستایی که میذارم

منم یه ادم با یه اعصاب داغون

از همین تریبون اعلام براعت و تنفر میکنم نصبت به هرچی اجناس چینی و عربی هست و این که تا مرز استفراغ میرم وقتی میبینم رو چیزی که میخرم نوشته made in china
شما رو به هرچیزی که میپرستید جنس چینی نخرید چون فقط اعصاب خورد کنیه 
من یه لپتاپ لنوو خریدم نزدیک سه تومنم پولشو دادم اول این که اصلا از ظاهرش راضی نیستم (البته به نصبت پولی که دادم) یعنی لولای صفحهش انقد ضعیفه که میترسم بازش کنم کیفیت صفهش که اصلا افتضاحه حرفشم نزنین که اعصابم خورد میشه بد تر از همه صفحه کلیدشه که همه حروفش جا به جا شده معلوم نیست کدوم حرف کجاس بعدم اصلا پ نداره یعنی من که دوروزه میگردم پیدا نمیکنم موس بیسیمم گرفتم که اصلا وصل نمیشه معلوم نیست چه مرگشه  حالا از نظر پردازش و کارای سنگین فعلا نمیتونم نظر بدم
کاش یه چیز دیگه گرفته بودم 
خلاصه میگم : اگه واسه خودتون و اعصابتون ارزش قائلین دور چین و جنس چینی رو یه خط قرمز بکشین عربستانم که اصلا وللش 

خلاصی :)

نشسته بودم کنار پنجره شیشه رو هم تا اخر داده بودم پایین و دستمو گذاشته بودم لب پنجره و سرمم روش گذاشتمو داشتم در کمال ارامش دونفر کنار دستیم حرص میخوردم 

یه لحظه برگشتم نگاش کردم که یه بوس هوایی واسم فرستاد و چشمک زد (هه به خیال خودش خدای جذابیته )

حرصم دو برابر شد به این فکر کردم که ببین اگه این دستگیره رو بکشی حتی با جریان هوایی که ایجاد میشه میوفتی پایین و زیر این ترلی پشت سری له میشی فوق فوقش تا بمیری و تموم شه دودقیقه بیشتر طول نمیکشه 

میل عجیبی داشتم که دستگیره رو بکشم اصلا انگار اون اهن ربا بود و دست من اهن 

ولی نشد نتونستم علی رغم تمام سعیی که کردم و فشار روانی ای که روم بود و اعصاب خوردم همچین جربزه ای رو نداشتم که تمومش کنم

خدا چرا تموم نمیکنی این مسخره بازی رو ؟ 

ینی مسخره تر از این دنیا وجود داره؟ همه چیز اول خیلی مرموز و اسرار امیزه اما ته تهش به یه دلیل مسخره و کوچیک ختم میشه 

من همونیم که اعتقاداتمو به بهشتم نمیفروختم یادته صبح بهت گفتم سلام خدا جون هه خیلی سادم نه ؟

چرا هیچ نقطه خاکستری ای تو زندگی سیاهم وجود نداره ؟

من از این پرده ها خستهم دیگه نمیکشم 

+: گور بابای دانشگاه مگه همه چیز به تحصیلات اکادمیکه اگه ادم پایه داشتم یا حداقل یکی که منو یه ذره بفهمه و دستمو بگیره بدون معطلی انصراف میدادام و برای کنکور دوباره میخوندم چرا تموم میشه این روزای سگی؟

+: الان میخوایی تا چند هفته منو عذاب بدی ؟ من اگه میخواستم با عجز صدات بزنم تا حالا زده بودم دیگه ولم کن بلاهات هنو تموم نشده ؟میشه تو که اینده رو میدونی بگی کی تموم میشه ؟ اهان منو در حدی نمیبینی که باهام حرف بزنی اصلا میشوی صدامو ؟ اصلا هستی این روزا ؟

۱ ۲
مریم در زبان عِبری به معنای ''دریای تلخی '' '' دریای غم '' '' سرکِشی'' آمده است
Designed By Erfan Powered by Bayan