رُنسانس

رُنسانس

مریم در زبان عِبری به معنای ''دریای تلخی '' '' دریای غم '' '' سرکِشی'' آمده است

۲۵ مطلب با موضوع «غمگینانه به سبک مریم» ثبت شده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۰ دی ۹۷ ، ۱۳:۵۱
  • مریم y.
جای خالیش که رو روحم سنگینی میکنه تمام اتفاقات میشه شروعی برای گریه
یادش به خیر ژوژمان ترم پیش اومد دم چاپخونه دنبالم و رسوندم دانشگاه ، حالا این ترم سنگینی خاطره هاش گلومو فشارمیده ...
  • مریم y.

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار

صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد

غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل

شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد

هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز

نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد

جام می و خون دل هر یک به کسی دادند

در دایره قسمت اوضاع چنین باشد

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود

کین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد

آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر

کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد

  • مریم y.
فقط همینو می‌دونم که از این به بعد قراره همش زجر بکشم حتی تو خوشی هام
احساس میکنم عین اهنربایی هستم که تموم اتفاقات بد و غم های دنیا رو به خودش جذب می‌کنه 
من که سرم تو کار خودم بود یه نصفه نفسی می‌کشیدم و خدا رو شکر میکردم بازم شکرش میکنم ولی خدایی اینا ، این اتفاقایی که برای من میوفته ، انصاف نیست ، هست؟
+ : همش حاظرین در سایتمو تو پنل نگاه میکنم به امید این که تو ...
  • مریم y.
حالم بده و همدممو از خودم روندم وفقط ادرس اینجا رو براش گذاشتم چون چاره دیگه ای نداشتم
حالم از این دنیا و ادماش به هم میخوره
امشب حالم شبیه موقعاییه که یه نفر تو یه زندان بخار گرفته با گرمای خفه کننده با هم بندی های افسرده ای که به خونش تشنه هستن حبسه و نور فضا هم نارنجیه ( از اون لامپ قدیمیا که مصرفشون زیاده )
من از بچگی با این حس اشنام اسمشو گذاشتم شب های حمومی
کل دنیا یه طرف این شبا یه طرف دیگه
همچون بار سنگینی رو روحمه که کل زندگیمو به کامم تلخ میکنه
+: لطفا اگه چند تا فیلم شاد یا فیلم هایی که حس ادمو خوب میکنن میشناسید بهم معرفی کنید
  • مریم y.
همه اونایی که عقلشون میرسه میگن من نباید با تو باشم
چیکار کنم خدایا
  • مریم y.

میخواستی دلمو به دست بیاری میخواستی خوشحالم کنی ، میخواستم به چشمت زیبا باشم میخواستم بفهمی که بهت اهمیت میدم ولی دلمو شکوندی و دلتو شکوندم .

تقصیر چی بود ؟ فکر نادرست ، نشناختن طرز فکر همدیگه ، اختلاف های بسیاری که کنار مشترکات بسیارمون داریم

دوستت دارم 

  • مریم y.

با همیم اما ، این رسیدن نیست ...


چه کار کنم که دلم واسه کسی که نباید ، تنگ نشه ؟

حس داشتن بهش میدونی مثل چیه ؟ مثل غرق شدن تو عسل

میخوام دلمو بکنم بندازم سطل اشغال

  • مریم y.

خسته ام از همه چیز اطرافم از اتاقم خسته ام می‌خوام برم مسافرت می‌خوام برم اما مادر و پدرم اجازه نمیدن مگه اسیراگرفتن خوب ؟دوست خوبی که بشه باهاش مسافرت رفتم ندارم احساس میکنم شدم مثل یه اب راکد 

میدونم که یه روزی از همین روزا سر به بیابون میذارم

  • مریم y.
این دو روزی که مامانم خونه نبود خونمون عین شهر اشباح شده 
امروز عصر من از شدت فشار فضای خالی و پوچ خونه زدم بیرون اول  رفتم پیاده روی بعدم رفتم پیشش یکم دورزدیم حواسم پرت شد ولی الان باز برگشتم به خونه اشباح یه چیزی رو میدونید ؟ اگه تنها تو خونه بودم اینقدر اذیت نمی‌شدم تا الان که پدر و برادرم هستن انگار کلا انرژی دادن و زندگی بخشیدن رو بلد نیستن بابامم از فضای مرده ی خونه شاکیه همش جلوی تلوزیونه محمدم همش یا کامپیوتر یا تلویزیون 
راستی من مغلوب نشدم فعلا ، دیشب بابام شام درست کرد و امشب که از حمام اومدم ظرفهایی که از ظهر مونده بود شسته شده بود 
غذا مذا برای من تعطیله چون من غیر غذایی که با دست مامانم درست شده باشه نمیتونم غذای دیگه ای رو بخورم معدم به صورت اوتومات گیر پاچ می‌کنه حالا هرچقدر غذاش خوشمزه باشه مثل دیشب 
ولی خدایی مامانا روح خونه و روح اعضای خونه هستن مامانا خیلی مهمن .
  • مریم y.