یک عدد بانوی پارسی

شهر بارونی

به قول اون یارو معتاده :

هشتم ولی خشتم 

ینی خسته هم نیستما یه ذره مشغله ها زیاد شده 

این اهنگه منم من این اهنگه ام 

اگه بخوام در نهایت یه اهنگ رو از پلی لیست گوشیم نگه دارم بی شک اینه 

:+

واقعا نمیتونم حسم نسبت به اینو با کلمات بیان کنم (استعاره شد :)

کلی برنامه داشتم که چجوری بیام بنویسم دربارش ولی الان با خودم میگم اون کسی که بخواد درک کنه درک میکنه دیگه نیازی به جیغ زدن نیست 

:)) 

و برای هزارمین بار میخوام اعتراف کنم که از خورشید و نور زرد چندشش به خصوص در ساعات 8 صبح تا 3 بعد از ظهر متنفرم اقا متنفر 

خانوم نگاهاتون عوض شده ..... :/

واقعا نمیدونم بعضیا درمورد من چی فکر میکنن که توقعشون انقدر بالاس 
بابا من نه فیلسوفم نه عارف نه مسلک (درسته ؟) 
اگر میخواید به یه نفر انگیزه بدید لطفا فکر نکنید که میشه از طریق تلپاتی و ارتباط چشمی و اینا باهاش رابطه برقرار کنید و بخواید منظور برسونید 
صاف و پوست کنده برید به طرف حرفتون رو بزنید 
اینطوری طرفتون حس نمیکنه که یه موجود فضاییه :ا 

+: ینی چی خوب ؟:/

خوشحال باشم یا نباشم ؟

دقیقا فردا ژوژمان با اون استادی داریم که از کلاس ما و خصوصا من متنفره 

الان فک میکنه کل نظام باهاش لجه :ا و بچه های کلاس ما برنامه مرگ و تعطیلی اون عزیز ازدست رفته رو کشیدن :ا

شما نمیشناسینش که ولی احتمالا به خاطر این که این تعطیلی رو تلافی کنه منو به نمایندگی از همه بچه های کلاس مینداره :(

و بلافاصله بعد از برگذاری ژوژمان میپره تو تیاره و یه راست میره امریکا و به زندگی اروم و رو تین :d و منظمش میپردازه :ا

الانم حتما داره واسه روح پر فتوح رفسنجانی جان کلی فاتحه و ..... :d میفرسته 

و در اخر بیچاره رفسنجانی 

اخه چرا هماهنگ نکردی ؟

اخرین نفس های ترم 3


ساعت 1:59 دقیقه صبح 

شما نمیدونید علت این که من نمیتونم روزا کار کنم چیه ؟ دیروز از ساعت یک ظهر چنان حس بدی داشتم که دلم میخواست فقط این حسه تموم شه فقط تموم شه ها ...

تو شب کار کردن خیلی خوبه :))

همه جا ساکت و خلوت :)

تازه اکثر شبا من حس خوبی دارم واسه کار کردن 

باید یه تجدید نطر تو برنامه کاریم بکنم ...

+: چشمام میسوزه غیر از این مشکلی ندارم که اونم واسه خیره شدن بیش از حد به مانیتوره

ژوژ

ساعت 6.30 دقیقه صبحه 

دیشب برنامهم این بود که نخوابم و کار کنم اما انقد پاهام و بدنم سنگین شده بود که رفتم یه چرت بزنم تا خستگیم در بره اما امان از تنبلی......

این استادمون خیلی نفهمه میخوام واسه ژوژمان پودرش کنم و برنامهم این بود که از دیشب شروع کنم اما اینجور اگه بخوام پیش برم اون منو پودر میکنه 

+: ایا تحصیل تو امریکا از درک زبان و ادبیات فارسی میکاهد؟ اخه من هرچی میخوام منظورمو بهش برسونم اون یه چیز دیگه برداشت میکنه و یه چیز دیگه میگه 

+: شما به اینجور ادما چی میگین ؟

یلدای 95

دیشب دانشکده هنر :))

+: جشن شب یلدا که بچه ها ترتیب داده بودن و فال هایی که از درخت اویزون بودن 

این ورقه بالاتر از بقیه نصب شده بود نمیدونم چرا اونو کندم ولی دوسش دارم:))

آش هم تو سلف پخش میشد اولین بار بود میرفتم سلف 

یه جمله هم تو اتوبوس برگشت دیدم خوشم اومد ازش نوشته بود :

هرچه در فهم تو اید آن بود مفهوم تو 

از همون بچگی از این که مشقامو کنترل کنن متنفر بودم


میدونید درد من چیه ؟ درد من اینه که کارایی رو باید انجام بدم که نمیخوام انجام بدم 
حالا این نخواستنه میتونه علل متفاوتی داشته باشه که یکیش اینه که مثلا یه نفر بیاد بهم دستور بده, واقعا به نظر من زشته که یه نفر به یه انسان دیگه امر و نهی کنه و طلب کارانه باهاش برخورد کنه 
وقتی نخوایی کاری رو انجام بدی ولی مجبور باشی یا چاره دیگه ای نداشته باشی معلومه که ازش متنفر میشی 
و من وقتی تو وجودم تنفر از چیزی رو حس میکنم دردم میگیره 

+: پایه دوربین ندارم ...

من باب پیشگویی های شب گذشته :/

در این مکان و از همین استیج باید اعلام کنم خدمت دوستان و اشنایان گرامی و به خصوص فابر عزیز که دیشب بنده خیلی شیک و مجلسی اول چند تا اهنگ دان کردم و سپس رفتم سر کار طراحی آرمم و بعدش هم خیلی شیک و مجلسی نشستم سر کار طراحی طرح چاپم :/

به خدا مدیونید اگه فکر کنید اون من بودم که دیشب میگفتم گور بابای چاپ و نقوش ینی مدیونیدا 

:/

بسیار هم شیک و ملجس :/

شاد میزنم همین طور الکی :/

در طی یک تصمیم انتحاری تصمیم گرفتم بگم گور بابای تکمیل طرح چاپ و تحقیق هنر چیست و طرح خلاقانه فردا و یه ک.. لقش نسبت بدم به استاد درساشون 

والا ! با این استاداشون :/

و باز در طی یک تصمیم انتهاری تصمیم گرفتم به طرح جدیدی که یافتم بپردازم و اگه خدا یاری کنه ایشالله با توکل به اراده الهی برم کتاب طراحی حروفو بخونم 

البته اگه کتاب برزخ دن براون جلوی چشمم نباشه و هوس نکنم ادامه شو بخونم یا این که تصمیم نگیرم به وب گردیم ادامه بدم یا این که نخوام چند تا اهنگ جدید دانلود کنم ! 

:)

لبخند ملیح

کلی نگران بودم و استرس داشتم 
کارا هنوز کامل نشده بود و من تازه دوسه تاشو انجام داده بودم گفتم عیب نداره دستی سریع اجرا میکنم میفرستم 
و ناراحت بودم
تو فکر این بودم که کارارو یه جوری سمبل کنم بفرستم که رفتم تو سایتش دیدم زده تمدید مهلت ارسال اثار تا اربعیین 
خوشبختی همین جاست همین چیزای عالی که لبخند رو لبت میاره 
وبهت میگه هنوز یه مقداری وقت داری 
خوشبختی وقتیه که داری به این فکر میکنی که ده دقیقهست داری الکی لبخند میزنی به مانیتور و کیبورد 
خدایا دمت گرم نوکریم 
۱ ۲
Designed By Erfan Powered by Bayan