رنسانس

رنسانس

مریم در زبان عِبری به معنای ''دریای تلخی '' '' دریای غم '' '' سرکِشی'' آمده است

۱۸ مطلب با موضوع «مریم در دانشکده» ثبت شده است

آقا ما یه غلطی کردیم و عین چی توش موندیم ؛ دو ترم پیش سر بی دقتی تو انتخاب واحد یه جریاناتی پیش اومد که اگر بخوام بگم مثنوی هفتاد من میشه ولی مینیمالش میشه انتخاب واحد من ثبت نشد و تو حذف و اضافه 12 واحد بیشتر نتونستم بردارم ؛
 قاعدتا یه سری درس رو نتونستم بردارم از قضا الان یکی از همون درس ها پیش نیاز یکی از درس های این ترممه و به خاطر این که اون درسو پاس نکردم نمیتونم این یکی رو بردارم و میره واسه ترم بعد و میوفته تو زمان پایان نامه و خلاصه داستان میشه
خلاصه بگم خدمت دوستانی که دانشجوی جدیدن یا قراره دانشجو بشن حتما راهنمای سایت دانشگاهتون رو بخونید و حتما بعد از انتخاب واحد چک کنید و مطمعن بشید از این قضیه ، باشد که به سلامتی و آرامش دوران تحصیلتون رو بگذرونید !
  • مریم y.
این وقت نشناسی و سر به هوایی من اخر کار دستم میده از شش روز هفته که کلاس دارم سه روزشو دیر میکنم و مجبور میشم به مامان یا بابام بگم برسوننم 
یه بلای دیگه ام که سرم اومد این بود که سر کلاس چاپ های صنعتی دیر رسیدم و دیدم بچه ها سر کلاسن و برقا رو خاموش کردن و استاد داره رو اسلایدا درس میده منم کله مو از لای در کردم تو کلاس و گفتم استاد ببخشید میشه بیام تو ؟ ایشونم خیلی مجلسی گفت نه ایشالله هفته ی دیگه همو میبینیم :ا
خیلی در لفافه گفت گمشو :ا 
البته خودمم شاکی بودم از خودم ولی اون روی خبیثم به کمکم اومد و حداقل درس اون جلسه رو از دست ندادم :))) ( البته اگر استاد بفهمه خونم حلاله!)
ایندفه میخوام تلاش کنم که سر وقت به کلاسام برسم حداقل 
و من الله التوفیق :))
  • مریم y.

نشستم تو کتابخونه دانشگاه و دارم فکر میکنم خب حالا که کارام جلو تر از بقیهست و ابزار کارمم ندارم برم سر کلاس بشینم به در و دیوار بنگرم؟ 

بعد اون روی خوشی طلبم بالا میاد و میگه برو یه قهوه دم کن با بیسکوییت بشین پای لپ تاپت و رمانتو ادامه بده بعد اون روی مسئولیت پذیرم میگه نههههههههه جزوه ی چاپو مرور کن تمرینای فردا رو انجام بده تاریخ پوستر و هم نخوندی چاپ  گرافیکم نصفه ست و ...

یعنی یه جنگی درونم بین مریم مسئولیت پذیر و مریم خوشی طلب برپاست که بیاو ببین 

  • مریم y.

من واقعا نمیفهمم تو دانشکده ما چه خبره ! همونطور که نمیفهمم توی قلبم و مغزم چه خبره :) !!!

الان ما ترم پنجمیم و چند نفرمون مجدداٌ کنکور دادیم . من که خوب هیچی نخوندم و قبول هم نشدم ولی چند نفری دارن میرن شهر خودشون یا دانشگاهی که نزدیک تر باشه به شهر خودشون ...

الان مشکل اینه که انقدر حس نارضایتی توی وجود ما زیاده که حاضر شدیم دوباره کنکور بدیم و مصاعب وارد شدن به یه فضای تازه رو به جون بخریم تا از وضعیت فعلیمون دور بشیم که تازه معلومم نیست که موفق بشیم خودمونو پیدا کنیم یا نه ...

غیر از اون جو کلاس عوض میشه و باز هم معلوم نیست به سمت خوب شدن بره یا از اینی که هست بدتر بشه 

مسئله سوم اینه که من با این که اصلا بروز نمیدم اما واقعا به تک تک افراد کلاس عادت کردم و اگر یکی از بچه ها کم بشه احساس خلاء میکنم هرچی نباشه دو ساله که داریم با هم درس میخونیم تو سختی ها و خوشی های زیادی کنار هم بودیم یه عالمه ماجرا داشتیم و غیره و ذالک ...

واقعا الان حس سردرگمی شدیدی دارم مثل این که حس کنی به جایگاه و جایی که درش هستی متعلق نیستی و هر لحظه منتظری از دست بدیش 

حتی فکر کردن به این که استادای خوبی این ترم باهامون کلاس دارنم از این حس بد کم نمیکنه :( احساس میکنم نباید بذارم این چیزا روم تاثیر بذاره و باعث اُفتم بشه 

خلاصه که من ناراحت و دل خونم از رفتنتون دوستان ولی هرجا هستین ...سرتون سلامت،دلتون خوش :)

  • موافقین ۳ مخالفین ۰
  • ۲۶ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۵۳
  • مریم y.

انقدر که عکاسی این ترم رو برای خودم غول کرده بودم، الان که تقریبا رو به اتمامه انگار یه بار سنگینی از رو قفسه سینهم برداشته میشه 
میشد خیلی بهتر کار کنم اگر راحت تر میگرفتمش ، اصلا چرا سخت گرفتمش ؟ همیشه کارایی که راحت در نطر گرفتمشون رو خیلی خوب و بدون استرس انجام دادم و نتیجه هم عالی شده البته عکس هام خیلی خوب شده و راضی ام ازشون اما کلیت حرفم اینه که چرا غولش کردم ؟ 
درس همیشه هست ، همیشه میشه یادگرفت :)
اما این که استادت تلاش هاتو ببینه و بفهمه که کلاسش واست مهمه فقط یه بار اتفاق میفته 
(خیلی وقت پیشا یاد گرفتم نمره هییییچ ارزشی نداره :))
من شاگرد خودشیرینی نیستم و حالم بد میشه وقتی یه چایی شیرین رو سرکلاس میبینم اما این که روم یه حساب دیگه ای باز کنن واسم مهمه 
خب تو این ترم سر بعضی از کلاسا این اتفاق افتاد 
لبخند دکتر مصباح موقع خداحافطی اخر تا ابد تو ذهنم موندگار شد( اون نگاه پر حس به همراه یک کلمه خدانگهدار :) همونطور که سرزنش های استاد رحمتی تا ابد اون تو میمونه و من هر بار شرمندش میشم حتی شوخی های استاد شادرخ و کلاس خط استاد طاهریان با اون بحث های خارج از کلاسش از انتخابات بگیر تا روابط مذکر و مونث :ا روم به دیوار 
در کل واسم مهمه که بعضی ادم ها ازم راضی باشن و استاد هام جزو اون ادم هان و ناراحتم از این که خوب نتونستم جواب محبت هاشونو بدم 
همین !


+: شعر محمد کاظم کاظمی، شاعر معاصر افغانستان، مناسب این روزهای غمبار کابل. این شعر را چند سال پیش، خطاب به مردم ایران سرود، بخونیدش، یک درد دل برادرانه است با زبان شعر!


غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌
پیاده آمده‌ بودم‌، پیاده خواهم رفت‌
طلسم غربتم امشب شکسته خواهدشد
و سفره‌ای که تهی ‌بود، بسته خواهدشد
و در حوالی شبهای عید، همسایه‌!
صدای گریه نخواهی شنید، همسایه‌!
همان غریبه که قلک نداشت‌، خواهد رفت‌
و کودکی که عروسک نداشت‌، خواهد رفت‌

منم تمام افق را به رنج گردیده‌،
منم که هر که مرا دیده‌، در گذر دیده‌
منم که نانی اگر داشتم‌، از آجر بود
و سفره‌ام ـ که نبود ـ از گرسنگی پر بود
به هرچه آینه‌، تصویری از شکست من است‌
به سنگ‌ سنگ بناها، نشان دست من است‌
اگر به لطف و اگر قهر، می ‌شناسندم‌
تمام مردم این شهر، می ‌شناسندم‌
من ایستادم‌، اگر پشت آسمان خم شد
نماز خواندم‌، اگر دهر ابن ‌ملجم شد


  • موافقین ۴ مخالفین ۰
  • ۱۲ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۱۱
  • مریم y.

یکی از بزرگترین لذت های زندگیم ایمیل هاییه که به استادم دادم و پاسخ هایی که استادم بهم داده :))


  • مریم y.

به قول اون یارو معتاده :

هشتم ولی خشتم 

ینی خسته هم نیستما یه ذره مشغله ها زیاد شده 

این اهنگه منم من این اهنگه ام 

اگه بخوام در نهایت یه اهنگ رو از پلی لیست گوشیم نگه دارم بی شک اینه 

:+

واقعا نمیتونم حسم نسبت به اینو با کلمات بیان کنم (استعاره شد :)

کلی برنامه داشتم که چجوری بیام بنویسم دربارش ولی الان با خودم میگم اون کسی که بخواد درک کنه درک میکنه دیگه نیازی به جیغ زدن نیست 

:)) 

و برای هزارمین بار میخوام اعتراف کنم که از خورشید و نور زرد چندشش به خصوص در ساعات 8 صبح تا 3 بعد از ظهر متنفرم اقا متنفر 

  • مریم y.
واقعا نمیدونم بعضیا درمورد من چی فکر میکنن که توقعشون انقدر بالاس 
بابا من نه فیلسوفم نه عارف نه مسلک (درسته ؟) 
اگر میخواید به یه نفر انگیزه بدید لطفا فکر نکنید که میشه از طریق تلپاتی و ارتباط چشمی و اینا باهاش رابطه برقرار کنید و بخواید منظور برسونید 
صاف و پوست کنده برید به طرف حرفتون رو بزنید 
اینطوری طرفتون حس نمیکنه که یه موجود فضاییه :ا 

+: ینی چی خوب ؟:/
  • مریم y.

دقیقا فردا ژوژمان با اون استادی داریم که از کلاس ما و خصوصا من متنفره 

الان فک میکنه کل نظام باهاش لجه :ا و بچه های کلاس ما برنامه مرگ و تعطیلی اون عزیز ازدست رفته رو کشیدن :ا

شما نمیشناسینش که ولی احتمالا به خاطر این که این تعطیلی رو تلافی کنه منو به نمایندگی از همه بچه های کلاس مینداره :(

و بلافاصله بعد از برگذاری ژوژمان میپره تو تیاره و یه راست میره امریکا و به زندگی اروم و رو تین :d و منظمش میپردازه :ا

الانم حتما داره واسه روح پر فتوح رفسنجانی جان کلی فاتحه و ..... :d میفرسته 

و در اخر بیچاره رفسنجانی 

اخه چرا هماهنگ نکردی ؟

  • مریم y.


ساعت 1:59 دقیقه صبح 

شما نمیدونید علت این که من نمیتونم روزا کار کنم چیه ؟ دیروز از ساعت یک ظهر چنان حس بدی داشتم که دلم میخواست فقط این حسه تموم شه فقط تموم شه ها ...

تو شب کار کردن خیلی خوبه :))

همه جا ساکت و خلوت :)

تازه اکثر شبا من حس خوبی دارم واسه کار کردن 

باید یه تجدید نطر تو برنامه کاریم بکنم ...

+: چشمام میسوزه غیر از این مشکلی ندارم که اونم واسه خیره شدن بیش از حد به مانیتوره

  • مریم y.